از دیوارهای کاهگلی تا گیپور سفید

به مغازه نانوایی می‌رسم و چشمم به صف زن و مرد می‌‌‌‌خورد. هنوز بوی نان تازه در سرم است …

خاطره‌بازی با خانه مادری

به مغازه نانوایی می‌رسم و چشمم به صف زن و مرد می‌‌‌‌خورد. هنوز بوی نان تازه در سرم است …

از دیوارهای کاهگلی تا گیپور سفید

به گزارش اصفهان زیبا؛ به مغازه نانوایی می‌رسم و چشمم به صف زن و مرد می‌‌‌‌خورد. هنوز بوی نان تازه در سرم است؛ اما فکرم جای دیگر سرگردان. یاد مادر می‌افتم. زنگ بزنم ببینم نان برایش بخرم یا نه. همیشه یکی‌دو تا؛ بیشتر نه. می‌گوید حیف است؛ می‌ماند و فطیر می‌شود.

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *