خاطرهبازی با خانه مادری
به مغازه نانوایی میرسم و چشمم به صف زن و مرد میخورد. هنوز بوی نان تازه در سرم است …
به گزارش اصفهان زیبا؛ به مغازه نانوایی میرسم و چشمم به صف زن و مرد میخورد. هنوز بوی نان تازه در سرم است؛ اما فکرم جای دیگر سرگردان. یاد مادر میافتم. زنگ بزنم ببینم نان برایش بخرم یا نه. همیشه یکیدو تا؛ بیشتر نه. میگوید حیف است؛ میماند و فطیر میشود.
