دستمال را روی پیشانیم محکمتر کردم .آه بلندی کشیدم، چشمانم را بستم و همانطور که درد را زیر مویرگهایم احساس میکردم سورنا را صدا زدم: «پسر گلی من! خواهش میکنم کمی آرومتر باش، زیاد هم جلو پنجره نرو. بیا پیش من. وقتی بابا از بيرون اومد اون موقع تفنگبازی کن.»
به گزارش اصفهان زیبا؛ دستمال را روی پیشانیم محکمتر کردم .آه بلندی کشیدم، چشمانم را بستم و همانطور که درد را زیر مویرگهایم احساس میکردم سورنا را صدا زدم: «پسر گلی من! خواهش میکنم کمی آرومتر باش، زیاد هم جلو پنجره نرو. بیا پیش من. وقتی بابا از بيرون اومد اون موقع تفنگبازی کن.»
