در گلستان شهدا چه می گذرد…

ساعت از دوازده شب گذشته است. زن پتو پیچ روی صندلی، مقابل قبرِ پسرِ جوانی نشسته. سرش کج شده، رنگ به رخ ندارد و چشم هاش گود افتاده. ترکیب همه‌ی اینها با هم یعنی؛ پسرِ جوانی که زیر خروارها خاک خفته با این زن ارتباط نزدیک داشته.

ساعت از دوازده شب گذشته است. زن پتو پیچ روی صندلی، مقابل قبرِ پسرِ جوانی نشسته. سرش کج شده، رنگ به رخ ندارد و چشم هاش گود افتاده. ترکیب همه‌ی اینها با هم یعنی؛ پسرِ جوانی که زیر خروارها خاک خفته با این زن ارتباط نزدیک داشته.

در گلستان شهدا چه می گذرد…

به گزارش اصفهان زیبا؛ ساعت از دوازده شب گذشته است. زن پتو پیچ روی صندلی، مقابل قبرِ پسرِ جوانی نشسته. سرش کج شده، رنگ به رخ ندارد و چشم هاش گود افتاده. ترکیب همه‌ی اینها با هم یعنی؛ پسرِ جوانی که زیر خروارها خاک خفته با این زن ارتباط نزدیک داشته.

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *