جاده شرق اصفهان، اولش فریبنده است. هنوز نشانه هایی از زندگی دیده میشود؛ چند قطعه زمین که سبز ماندهاند، ردیفهایی از گندم که انگار با لجبازی رشد کردهاند. اما هرچه ماشین جلوتر میرود، سبزی عقب مینشیند. خاک، رنگ عوض میکند. ترکها عمیقتر میشوند و باد، چیزی شبیه آرد سفید را از روی زمین بلند میکند؛ خاکی که دیگر خاک معمولی نیست، نمک است. این همان جادهای است که سالها پیش، از میان کشتزار عبور میکرد؛ جادهای که حالا دارد از دل یک فروپاشی آرام رد میشود.
