چرا دغدغههای اجتماعی، بر خلاف سینمای تمام دنیا که مضمونی قابل طرح در دل تمام ژانرها و گونههای سینماییست، در ایران تبدیل به جریانی از آثار مشابه هم شد و یک «شبهژانر» را ساخت؟ و آیا حضور این جریان به سود سینمای ایران بوده است یا خیر؟
سوره سینما : امروز، در سال میانی دهه نود شمسی، به راحتی میتوان مدعی شد که موضوع «سینمای اجتماعی» با هر برداشتی از آن، مهمترین و پرچالشترین بحث سینمای ایران در چند سال اخیر محسوب میشود. نوعی از سینما در ایران که حالا به لحاظ تم مضمونی و الگوهای فرمی نیز ظاهرا دارد تبدیل به یک «ژانر» با اسلوب مشخص شخصیتپردازی، روایت و حتی تکنیکهای ساختاری میشود. سینمایی که درصد بالایی از آثار طول سال سالنهای سینما را تشکیل میدهد و طرفدارانش آن را منتقدانه و موثرترین گونه سینمای ایران میدانند و منتقدانش معتقدند که جز در معدود موارد هیچگاه بازتاب کاملی از «اجتماع ایران امروز» نبوده است.
این نوع «سینمای اجتماعی» اما با وجود اوجگیریش در این سالها و دستیافتن به یک فرم تقریبا ثابت و مشخص، منحصر و محدود به سالهای اخیر نیست و میتوان ردپایش را در اواخر دهه ۴۰ و آغاز جریانی موسوم به «موجنو» یافت. زمانیکه برخی از سینماگران مدعی شدند که دارند معضلات و چالشهای جامعه ایرانی را در فیلمهایی مانند «قیصر»، «گوزنها»، «رضا موتوری» و «غزل» از مسعود کیمیایی، «آرامش در حضور دیگران» ناصر تقوایی، «خشت و آینه» از ابراهیم گلستان، «رگبار» و «کلاغ» از بهرام بیضایی و آثار شبیه این به تصویر میکشند.
