
به گزارش خبرآنلاین روزنامه اعتماد نوشت: پیشبینی و فهم دو چیز جدا هستند؛ دماسنج دما را اندازه میگیرد، اما سرما را احساس نمیکند. یک نقشه راه را نشان میدهد، اما خستگی پاها را نمیداند.
هوش مصنوعی میتواند با دقتی حیرتانگیز بگوید که 10 سال دیگر نرخ بیکاری در فلان کشور چقدر خواهد بود، کدام شغلها از بین میروند یا چه بیماریهایی گسترش مییابند. اما آیا میداند این اعداد برای آدمی که نگران آینده فرزندش است چه معنایی دارد؟ آیا میداند که یک «آینده» بد یا خوب را کسی باید زیست تا اصلا معنا پیدا کند؟
مشکل اینجاست که هوش مصنوعی در زمان زندگی نمیکند. این جمله ساده به نظر میرسد، اما باری سنگین دارد. ما آدمها آینده را از درون «بودن» تجربه میکنیم؛ از درون این واقعیت که روزی خواهیم مرد که خاطره داریم که امید میبندیم و میترسیم. هایدگر این را «بودن به سوی مرگ» مینامد. همین آگاهی از پایان است که آینده را برای ما واقزار دست او بدانیم. محاسبه را به ماشین بسپاریم و معنا را به انسان. اما این تقسیم کار فقط وقتی ممکن است که بدانیم مرز کجاست که بدانیم «پیشبینی» و «فهم» یک چیز نیستند و این دانستن، خودش یک انتخاب آگاهانه است که باید از جایی بیرون از الگوریتمها بیاید، از همان جایی که ترس و امید هستند.
در دورهای که هوش مصنوعی با سرعتی سرسامآور وارد همهچیز میشود، این پرسش که «آیا ماشین میتواند آینده را بفهمد» شاید مهمترین پرسشی باشد که از خودمان میتوانیم بپرسیم. نه به خاطر ماشین، به خاطر خودمان. برای اینکه بدانیم چه چیزی از ماست که نمیتوان به هیچ الگوریتمی سپرد؛ همان چیزی که وقتی به آینده فکر میکنیم، قلبمان را کمی تندتر میکند و شاید حفظ همین تندی قلب، مهمترین کاری باشد که در این دوره میتوانیم بکنیم.
17302
