یک لیوان چای عراقی

بعضی نشدن‌ها هم هست که یک وقت‌هایی صاف از پس ذهنت جان می‌گیرد و می‌آید وَرِ ذهنت؛ مثل آن وقتی که ده‌سیزده‌ساله بودی و سر صف آمدند گفتند فردا رضایت‌نامه و پنج‌هزار تومان بیاور، می‌خواهیم ببریمتان اردوی قم و جمکران و تو با ذوقی که از ته جانت می‌جوشید، شبش پول را از پدرت می‌گیری و تانخورده می‌گذاری‌اش زیر بالش تا یک وقت تا نشود و صبحش می‌روی دفتر و همراه رضایت‌نامه می‌گذاری‌اش روی میز مدیر؛ اما چند روز بعدش همان مدیر عصاقورت‌داده تقه‌ای به در می‌زند و وارد کلاس می‌شود و پولت را پس می‌دهد که چون ظرفیت زیاد از حد انتظار بوده، برای اردو از بردن شما دوست عزیز معذوریم، پول را می‌گذارد روی نیمکت.

بعضی نشدن‌ها هم هست که یک وقت‌هایی صاف از پس ذهنت جان می‌گیرد و می‌آید وَرِ ذهنت؛ مثل آن وقتی که ده‌سیزده‌ساله بودی و سر صف آمدند گفتند فردا رضایت‌نامه و پنج‌هزار تومان بیاور، می‌خواهیم ببریمتان اردوی قم و جمکران و تو با ذوقی که از ته جانت می‌جوشید، شبش پول را از پدرت می‌گیری و تانخورده می‌گذاری‌اش زیر بالش تا یک وقت تا نشود و صبحش می‌روی دفتر و همراه رضایت‌نامه می‌گذاری‌اش روی میز مدیر؛ اما چند روز بعدش همان مدیر عصاقورت‌داده تقه‌ای به در می‌زند و وارد کلاس می‌شود و پولت را پس می‌دهد که چون ظرفیت زیاد از حد انتظار بوده، برای اردو از بردن شما دوست عزیز معذوریم، پول را می‌گذارد روی نیمکت.

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *