برایم روایت دختری را گفت که سال دومی بود که برای کنکور میخواند. سال قبل باوجود تلاشهای زیادش، به نتیجه دلخواه نرسیده بود و امسال را سال موفقیت خودش میدانست. تمام روز و وقتش را برای خواندن و تست زدن میگََذراند. گاهی یاد ناکامی پارسالش میافتاد و بیشتر از قبل عزمش را جزم میکرد. گاهی هم بیانگیزه میشد و لحظهشماری میکرد برای روزی که از کنکور خلاص شود. تا اینکه مشکلات ریزودرشت سال 98 مثل دومینو، پشت سرهم اتفاق افتادند. تیر آخر وقتی بود که ویروس کرونا ماندنی شد. استرس درونش مثل روغن ماسیده شده بود و همین چند وقت پیش که اخبار اعلام کرد تاریخ کنکور به تعویق افتاده، همان استرس مثل اسید درونش به جریان افتاد. خیره به صفحه تلویزیون، خبر را میشنید که یک آن از شدت خشم پایش را به پنکهای که کنارش بود، زد. حالا علاوهبر زخم درون دلش، پایش هم زخمی شد و کارش به بیمارستان کشید.
یک تجربه عجیب، غریب و سخت
برایم روایت دختری را گفت که سال دومی بود که برای کنکور میخواند. سال قبل باوجود تلاشهای زیادش، به نتیجه دلخواه نرسیده بود و امسال را سال موفقیت خودش میدانست. تمام روز و وقتش را برای خواندن و تست زدن میگََذراند. گاهی یاد ناکامی پارسالش میافتاد و بیشتر از قبل عزمش را جزم میکرد. گاهی هم بیانگیزه میشد و لحظهشماری میکرد برای روزی که از کنکور خلاص شود. تا اینکه مشکلات ریزودرشت سال 98 مثل دومینو، پشت سرهم اتفاق افتادند. تیر آخر وقتی بود که ویروس کرونا ماندنی شد. استرس درونش مثل روغن ماسیده شده بود و همین چند وقت پیش که اخبار اعلام کرد تاریخ کنکور به تعویق افتاده، همان استرس مثل اسید درونش به جریان افتاد. خیره به صفحه تلویزیون، خبر را میشنید که یک آن از شدت خشم پایش را به پنکهای که کنارش بود، زد. حالا علاوهبر زخم درون دلش، پایش هم زخمی شد و کارش به بیمارستان کشید.
