ناگهان نگاهش قفل شد توی باغچه؛ روی درخت یاس رازقی کنار حوض؛ همان که محمد ۱۸ سالهاش قبل از رفتن به جبهه به دست خاک سپرد و گفت: یادگاری.
زن دستش را ستون زمین کرد و دست دیگرش را به دیوار کاهگلی اتاق تکیه داد و علیگویان بلند شد. از صبح تلویزیون ۱۴ اینچش سرتاسر دانههای سیاه و سفید شده بود.
