گهی پشت به کرسی و گهی کرسی به پشت

محمدامین ریاحی در کتاب «فردوسی»‌ حکمت فردوسی را «نبرد میان خیر وشر» می‌داند و «مبارزه پهلوانان با چرخ.»
ورود به موضوع حکمت فردوسی، به دلیلی که خواهم گفت، مسئله‌ای را پیش می‌کشد که بیشتر شاهنامه‌پژوهان بدان پرداخته‌اند: امانت‌داری فردوسی به منابع پیش از خودش.

محمدامین ریاحی در کتاب «فردوسی»‌ حکمت فردوسی را «نبرد میان خیر وشر» می‌داند و «مبارزه پهلوانان با چرخ.»
ورود به موضوع حکمت فردوسی، به دلیلی که خواهم گفت، مسئله‌ای را پیش می‌کشد که بیشتر شاهنامه‌پژوهان بدان پرداخته‌اند: امانت‌داری فردوسی به منابع پیش از خودش.

می‌توان گفت گروهی از پژوهشگران یا دست‌کم شاهنامه‌شناسانِ ایرانی، قاطعانه ثابت می‌کنند که فردوسی هیچ داستانی را از خود نساخته و چیزی بر روایت‌های رسمیِ موجود نیفزوده است؛ درست است که فردوسی هیچ داستانی را از خود نساخته، اما اینکه چیزی به روایت شاهنامه ابومنصوری اضافه کرده یا نه، محل نزاع شاهنامه‌پژوهان است. بااین‌همه، در میان پژوهندگان، هستند گروهی دیگر که علاوه‌بر ذکر خلاقیت فردوسی در صحنه‌آرایی‌ها و توصیفات و به‌کارگیریِ صنایع ادبی، این نکته مهم را نیز گوش‌زد می‌کنند که حکیمِ طوس در سرودنِ داستان‌های موجود در منبع یا منابعش، گزینش‌گر بوده  است. اگر نظر گروه دوم را بپذیریم، ناگزیر می‌شویم از اینکه امانت‌داری فردوسی را به نوعی دیگر تفسیر کنیم: وی با هوشمندی، داستان‌هایی را از میان انبوه منابع برگزیده که به انسجام روایتش لطمه‌ای نزنند و در این امر، موفقیت خیره‌کننده‌ای داشته است.
حماسه‌سرای ایران، حکمتی دارد متفاوت از آنچه ریاحی یا خیلی‌های دیگر گفته‌اند. شاهنامه روایتی است منسجم که دستگاه شاهنشاهی را با تمام کاستی‌ها و سودمندی‌هایش به روشنی و گاه در پرده می‌نمایاند؛ و در واکاویِ همین نکته است که امانت‌داری فردوسی مطرح می‌شود: آیا او این انسجام را به روایت بخشیده یا آن را از شاهنامه منثور ابومنصوری گرفته است؟
 گروهِ دومِ پژوهشگران، فردوسی را در این امر دخیل و مؤثر می‌دانند. به‌عبارت دیگر، فردوسی با گزینش‌گری، روایتی کلان و منسجم آفریده که احتمالا در شاهنامه ابومنصوری نبوده است. برای درک بهتر از انسجام شاهنامه، می‌توان به کتاب «بوطیقای سیاست در شاهنامه،» از محمود امیدسالار رجوع کرد. حکمت فردوسی را می‌توان به‌طور انضمامی و فرامتنی نیز بررسی کرد: او در زمانی چنین اثری را آفریده است که دوره شاهنشاهی ایرانی به سر آمده و «ز ایران وز ترک وز تازیان» نژادی پدیدار شده که سخن‌هاشان به‌کردار بازی است. شاهنامه فردوسی در چنین زمینه تاریخی، ارزشی سیاسی و فرهنگی می‌یابد. در دوره‌ای که شاعران دربار با تمرکز بر روی شخص سلطان، می‌کوشند تا مشروعیتی برای محمود بسازند، شاعر طوس، حماسه‌ای را می‌آفریند درباره شاهنشاهی ایرانی. این کار او، مسلما عواقبی برایش داشته که ما از خلال افسانه‌ها، چیزهایی درباره‌اش می‌شنویم. عواقب هرچه بوده باشند، لااقل می‌دانیم که کسی چون بیهقی چیزی از شاهنامه نگفته است و این می‌تواند نشانه‌ای باشد از بی‌توجهی به کار فردوسی. در مجموع، فروکاستنِ حکمت فردوسی به بیت‌های حکیمانه‌اش در نکوهش چرخ و گلایه از بیداد آن یا جانب‌داری از خیر، کم‌لطفی در حق اوست.

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *