گریه روی شانه‌های پرچم

از لحظه‌ای که خبر را شنیدم، در کنار اندوهی جان‌کاه، شعله‌ای در وجودم زبانه کشید. قلبم از خبر شهادت «آقاجان» می‌سوخت؛ اما تاب به‌سوگ‌نشستن نداشتم. حسی درونی به من نهیب می‌زد که باید برخیزم؛ اکنون وقت نشستن نبود.

از لحظه‌ای که خبر را شنیدم، در کنار اندوهی جان‌کاه، شعله‌ای در وجودم زبانه کشید. قلبم از خبر شهادت «آقاجان» می‌سوخت؛ اما تاب به‌سوگ‌نشستن نداشتم. حسی درونی به من نهیب می‌زد که باید برخیزم؛ اکنون وقت نشستن نبود.

گریه روی شانه‌های پرچم

به گزارش اصفهان زیبا؛ از لحظه‌ای که خبر را شنیدم، در کنار اندوهی جان‌کاه، شعله‌ای در وجودم زبانه کشید. قلبم از خبر شهادت «آقاجان» می‌سوخت؛ اما تاب به‌سوگ‌نشستن نداشتم. حسی درونی به من نهیب می‌زد که باید برخیزم؛ اکنون وقت نشستن نبود.

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *