گریه‌اش را که دیدم به دلم افتاد شهید می‌شود

به شدت ضجّه می‌زد و گریه می‌کرد، ناگهان به دلم افتاد که او شهید می‌شود.
28 ارديبهشت 1398
به شدت ضجّه می‌زد و گریه می‌کرد، ناگهان به دلم افتاد که او شهید می‌شود.

بُرش‌هایی از زندگی این قهرمان کشورمان در کتاب «ابو وصال» که توسط خانم «محدثه علی‌جان‌زاده روشن» گردآوری شده است را منتشر می‌کند.

روایت نود و سه؛ همرزم شهید

دهه محرم در سوریه بودیم. در «ریف حلب» دو سه شب گردان ما و چند شب گردان او به شکل دید و بازدید هیئت می‌گرفتیم. این در بین گردان‌ها رسم بود.

منبع  : خبرگزاری میزان

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *