
وقتی رمان، همدلی را علیه خود خواننده به کار میگیرد:
چهار قهرمان که رفتهرفته به چهرههایی نفرتانگیز بدل میشوند
برخی از مهمترین رمانهای جهان، خواننده را با شخصیتی همراه میکنند که در آغاز دوستداشتنی است، اما هرچه روایت پیش میرود، همان همدلی اولیه به تجربهای تلخ تبدیل میشود. جذابیت این شخصیتها دقیقاً در همین دگردیسی نهفته است: قهرمانانی که از ابتدا هیولا و ضدقهرمان نیستند، بلکه در مسیر داستان چهرهای آشکارا نفرتبرانگیز پیدا میکنند.
سرویس بینالملل خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- الهه شمس: ادبیات پر است از شخصیتهای نامحبوبی که از همان صفحههای اول تکلیف خواننده را روشن میکنند؛ از دوریان گری در The Picture of Dorian Gray (تصویر دوریان گری) تا هامبرت هامبرت در Lolita (لولیتا). اما گروه دیگری از شخصیتها پیچیدهترند: کسانی که در ابتدا میتوان با آنها همدل شد، اما روایت بهتدریج لایههایی را کنار میزند که آن همدلی را پس میزند. هرکدام از این الگوها کارکرد روایی خاص خود را دارند. قهرمان تراژیک نشان میدهد که حتی بهترین انسانها هم ممکن است قربانی تقدیر شوند.
ضدقهرمانها یادآوری میکنند که همه قهرمانان شنل به تن ندارند. اما شخصیتهایی که در آغاز دوستداشتنیاند و بعد ماهیت نفرتانگیزشان آشکار میشود سویه تاریک ویژگیهای ظاهراً مثبت انسانی را آشکار میکنند. چون این شخصیتها در فصلهای ابتدایی اعتماد و همدلی ما را جلب میکنند، ما نیز ناخواسته تا انتهای مسیر تاریک و پیچیدهشان همراهشان میمانیم؛ حتی وقتی دیگر نمیخواهیم. در ادامه، چهار نمونه از این مسیرها را میبینیم.
