چهارباغِ هزارداستان

مهندس حجازی به روزی فکر می‌کرد که با چمدانی در دست و هزاران آرزو در سر با اتوبوس رحیم پاشنه‌طلا به اصفهان آمد. به روزی که نخست‌وزیر، نخستین شیر فشاری را در میدان نقش جهان افتتاح کرد. به روزی که همراه با اکبرآقا قرارداد اجاره‌خانه قدیمی چهارباغ را امضا کرد …

درنگی در مجموعه‌داستان «قصه مردمان چهارباغ»

مهندس حجازی به روزی فکر می‌کرد که با چمدانی در دست و هزاران آرزو در سر با اتوبوس رحیم پاشنه‌طلا به اصفهان آمد. به روزی که نخست‌وزیر، نخستین شیر فشاری را در میدان نقش جهان افتتاح کرد. به روزی که همراه با اکبرآقا قرارداد اجاره‌خانه قدیمی چهارباغ را امضا کرد …

چهارباغِ هزارداستان

به گزارش اصفهان زیبا؛ «مهندس حجازی به روزی فکر می‌کرد که با چمدانی در دست و هزاران آرزو در سر با اتوبوس رحیم پاشنه‌طلا به اصفهان آمد. به روزی که نخست‌وزیر، نخستین شیر فشاری را در میدان نقش جهان افتتاح کرد. به روزی که همراه با اکبرآقا قرارداد اجاره‌خانه قدیمی چهارباغ را امضا کرد. به روزی که زهراخانم را برای دیدن زمین‌های بیابانی و سنگلاخی هزارجریب برده بود و با شور و حرارت درباره ساختمان‌هایی که تصمیم داشت در آنجا بسازد توضیح می‌داد. به حرص‌هایی که برای نظم‌دادن به کارها خورده بود. به یداللّه حقیقی که بر اثر بی‌احتیاطی ده‌سالی است خانه‌نشین شده.»

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *