سرچشمه سیاستگذاری و رویکرد دولتها با تمام تفاوتها و شباهتهایی که میان مخالفان و موافقان آنها از منظر تئوریپردازی، ظاهر طرفداران و چیدمان سیاستها وجود دارد، به دولتهای قبل و بعد از خودشان بسیار شبیه است. پس از سال 1376 و شکلگیری دولت اصلاحات بسیاری از روزنامهنگاران و منتقدان، دولت مرحومهاشمیرفسنجانی را موافق سیاستهای صندوق بینالمللی پول و دنبالهرو سیاستهای تعدیل اقتصادی معرفی میکردند، در واقع مرحومهاشمیو تیم اقتصادی او مقصر اصلی شکافهای اقتصادی در تمام کشور معرفی میشد.
هر آنچه در حوزه اقتصاد زمینه رانتخواری را ایجاد کرده بود، اگر چرخهای کارخانههای بخش دولتی و خصوصی به خوبی کار نمیکرد و فاصله غنی و فقیر در جامعه پس از دوران جنگ رو به افزایش بود، مسبب همه این معضلات را دولت اول و دومهاشمیمیدانستند. به این مشکلات میتوان دور شدن افکار شهروندان از فرهنگ شهادت و ایثار و پولی شدن تمام تبادلات انسانی را نیز افزود. مبلغان این نوع تفکر اصولگرایان جوانتر بودند، کسانی که بزرگترهای آنان دست بر قضا دستی قوی در دولت دوم هاشمیداشتند. حتی این رویه تا جایی دنبال شد که بسیاری از دوستان دیروز مرحومهاشمیدولت دوم او را دولتی دینزدا، به دور از فرهنگ اسلامیو مروج اندیشههای غیر دینی در جامعه معرفی میکردند.
