کرونا فقیر و غنی نمیشناسد؛ این جملهای بود که از ابتدای روزهای همهگیری، خیلیها در محافل و مجالس و صفحاتشان گفتند و نوشتند. انگار در پسِ این جمله یک آهِ عمیقِ آسودگی بود که بالاخره چیزی در دنیا پیدا شده که برخوردی عادلانه دارد. البته که میزند، میکشد، درد دارد، ولی لااقل عادلانه. ویروسِ قاتلی که بساط زندگی و کسب و کار و اندک تفریح ما را جمع کرد و حتی اعضای هر خانواده را از یک آغوشِ سادهی همدیگر محروم کرد و با یک سرفه که تا پیش از این معنایی برایمان نداشت لرزه به جانمان انداخت، شد مظهرِ عدالتی که در شادی و امکانات و رفاه نیافتیمش و حالا در مرگ و رنج خودنمایی کرد.
اما آیا واقعاً کرونا فقیر و غنی نمیشناسد؟ آیا در این احوال لااقل مرگ را عادلانه توزیع کردهاند؟ برای پاسخ شاید لازم است ابتدا مقدمهای از «انتخاب طبیعی» را بیان کنیم. انتخاب طبیعی به زبانِ ساده فرایندی است که در آن افرادِ سازگارتر و مقاومتر از هرگونه باقی مانده و ژنهای خود را به نسل بعدی منتقل میکنند. فرایندی که در همهی جانداران در همهی ساعات و در همهی افعال در جریان است. به عنوان مثال، یک میمونِ جنگلهای استوایی به شرطی میتواند به سن جفتگیری برسد و ژنهای خود را به نسلِ بعد منتقل کند که بتواند به خوبی برای یافتنِ غذا رقابت کند، در فرار از شکارچیهای گرسنه و درنده چالاک باشد و حتی شبها در خواب از خطر غافل نشود. به این ترتیب نوزادی که از این میمون متولد میشود همهی این ردیفِ ژنی را به ارث خواهد برد و به نسل بعد منتقل خواهد کرد و نتیجهی این رقابت برای بقا در طول هزارهها میشود چکیدهای از ژنهای بهتر که قدرت رقابت و سازگاری بالاتری دارند.
