بعد از اینکه ثریا همراه خانوادهاش در روزهای سخت جنگ مجبور شد خانه را ترک کند، فکر میکرد سختترین بخش ماجرا همان رفتن است. اما خیلی زود فهمید تازه بخش سختتر شروع شده.
جایی که رسیده بودند، هیچ شباهتی به زندگی قبل نداشت؛ نه حس خانه داشت، نه نظم آشنا، نه حتی دسترسی راحت به چیزهای ساده روزمره. همه چیز باید از نو یاد گرفته میشد، حتی سادهترین کارها.
ثریا تازه یکی دو سال بود وارد تجربه پریود شده بود؛ چیزی که هنوز برایش کاملاً عادی نشده بود. اما در این شرایط جدید، همین موضوع ساده هم شکل دیگری پیدا کرد. دیگر فقط یک اتفاق ماهانه =”line-height:115%”>گاهی تغییر از همین چیزهای کوچک شروع میشود.
