چندین سالی بود که با نادر ازدواج کرده بودم، اما بچهدار نشده بودیم. به قول عمه فاطی، که هر وقت به من میرسید میگفت :«هر وقت خدا بخواد دامنت سبز میشه غصه نخوری یه وقت» اما من غصه میخوردم.
به گزارش اصفهان زیبا؛ چندین سالی بود که با نادر ازدواج کرده بودم، اما بچهدار نشده بودیم. به قول عمه فاطی، که هر وقت به من میرسید میگفت :«هر وقت خدا بخواد دامنت سبز میشه غصه نخوری یه وقت» اما من غصه میخوردم. هر چیزی بهاری داره. من اون بهار را میخواستم. گاهی میگفتم اینقدر اصرار میکنم تا خدا ، مثل همیشه به مهر نگاهم کند، شاید من هم مامان شدم. بعد باز پشیمون میشدم که درسته باید زیاد دعا کنم ولی نباید به زور چیزی رو که به مصلحتم نیست از خدا بخواهم. خلاصه بین تمام امید و نا امیدیهای روزگارم سرگردان بودم و روزی نبود که فکر مامان شدن از سرم برود.
