خلق یک کلاسیک کالت
زمانی که ریچارد کلی در سال ۲۰۰۱ فیلم دانی دارکو را کارگردانی و روانهی سینماها کرد، کمتر کسی، از جمله خود او، میدانست که قرار است سرآغاز یکی از مرموزترین و تأثیرگذارترین آثار کالت قرن بیستویکم باشد. این فیلم که جیک جیلنهال در نقش اصلی آن حضور دارد، در ابتدا منتقدان و تماشاگران را با روایت پیچیدهاش سردرگم کرد؛ روایتی که عناصری از تریلر روانشناختی، علمی–تخیلی و درام نوجوانانه را درهم تنیده و ساختاری چندلایه پدید آورده بود. هرچند فیلم Donnie Darko در گیشه موفقیت چندانی به دست نیاورد، اما در گذر زمان به پدیدهای کالت بدل شد، مخاطبانی جهانی یافت و الهامبخش تحلیلها و بحثهای پرشوری گشت.
داستان فیلم در پاییز ۱۹۸۸ و در شهری آرام و حومهای میگذرد و زندگی نوجوانی مسئلهدار به نام دانی دارکو را دنبال میکند. او پس از آنکه به شکلی معجزهآسا از مرگ در حادثهای عجیب، سقوط یک موتور جت در اتاقخوابش، جان سالم به در میبرد، شروع به دیدن توهماتی میکند. در این توهمات، شخصیتی شوم با لباس خرگوشی به نام فرانک ظاهر میشود که به او خبر میدهد جهان تا ۲۸ روز دیگر به پایان خواهد رسید. این پیشگویی دانی را در مسیری پرپیچوخم قرار میدهد؛ مسیری که با مفاهیمی چون سفر در زمان، بحرانهای وجودی و کاوش در روان ناآرام نوجوانی گره خورده است. روایت فیلم همچون هزارتویی است که هر پیچ آن لایهای تازه از معنا دربارهی سرنوشت، اختیار و ماهیت جهان هستی را آشکار میسازد.
