پدرم مرا به دلیل علاقه به بازیگری از منزل بیرون کرد!

یک ماه از رفتنم به هنرستان هنرپیشگی نگذشته بود که پدرم ماجرا را فهمید! قبل از آن هر بار که از مادرم پرسیده بود که کجا هستم؟ مادرم گفته بود: رفته با دوستانش درس بخواند! پدرم وقتی موضوع را فهمید، مرا از خانه بیرون کرد و من هم به خانه عمویم رفتم. بعد از ۱۵ روز پدر رضایت داد که به خانه برگردم، ولی دیگر رابطه‌اش با من مثل سابق نبود. کاملاً مشخص بود که از من قطع امید کرده! می‌گفت: کار تئاتر و نمایش عاقبت ندارد!

یک ماه از رفتنم به هنرستان هنرپیشگی نگذشته بود که پدرم ماجرا را فهمید! قبل از آن هر بار که از مادرم پرسیده بود که کجا هستم؟ مادرم گفته بود: رفته با دوستانش درس بخواند! پدرم وقتی موضوع را فهمید، مرا از خانه بیرون کرد و من هم به خانه عمویم رفتم. بعد از ۱۵ روز پدر رضایت داد که به خانه برگردم، ولی دیگر رابطه‌اش با من مثل سابق نبود. کاملاً مشخص بود که از من قطع امید کرده! می‌گفت: کار تئاتر و نمایش عاقبت ندارد!

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *