وقتی لیموها زرد شدند 1387

شهربانو، زنی تنها در میان جنگل‌های شمال است که از پدر پیر و بیمار خود پرستاری می‌کند او کابوس‌ها، آرزوها و رویاهایش را بر دیوار خانه‌اش نقاشی می‌کند... در سالیانی دور او به همراه نامزدش شهرام در جنگ تحمیلی به عنوان پزشک حضور داشته‌اند. شهربانو پس از زخمی شدن به اسارت در آمده و تا گردن او را در گودالی دفن می کنند، موشهای صحرایی پای مجروح اش را می جوند. او رنج سالهای اسارت را به عشق نامزدش شهرام تحمل کرده است اما بعد از آزادی از زندانهای عراق در برگشت به میهن متوجه می شود که شهرام با صمیمی ترین دوست زندگی اش ازدواج کرده است.

شهربانو، زنی تنها در میان جنگل‌های شمال است که از پدر پیر و بیمار خود پرستاری می‌کند او کابوس‌ها، آرزوها و رویاهایش را بر دیوار خانه‌اش نقاشی می‌کند… در سالیانی دور او به همراه نامزدش شهرام در جنگ تحمیلی به عنوان پزشک حضور داشته‌اند. شهربانو پس از زخمی شدن به اسارت در آمده و تا گردن او را در گودالی دفن می کنند، موشهای صحرایی پای مجروح اش را می جوند. او رنج سالهای اسارت را به عشق نامزدش شهرام تحمل کرده است اما بعد از آزادی از زندانهای عراق در برگشت به میهن متوجه می شود که شهرام با صمیمی ترین دوست زندگی اش ازدواج کرده است.

منبع  : دایره المعارف فیلم های ایرانی ( سون آرت پدیا )

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *