نویسنده:دریا قدرتی پور/مادرِ 78ساله اش در اتاقِ مجاور نالهِ خفیفی می کند. در اتاقِ دیگر، پسرِ 26ساله اش خوابیده است؛ جوانی با مدرکِ مهندسی که پس از ماه ها جست وجوی بی حاصل برای کار، حالا روزها را در خشم و شبها را در بیداریِ مجازی می گذراند. میترا در این میان، نقطه پرگارِ رنج است. او تنها نیست؛ او تجسمِ عینی و ملموسِ یکی از هزاران شهروندی است که در سکوت، بارِ سنگینِ یک مفهومِ زمختِ آکادمیک را بر دوش می کشند: «نسل ساندویچی». انسانهایی که جوانیشان در بحرانهای متوالی گذشت و حالا درست در سالهایی که باید طعمِ ثبات و آرامشِ میانسالی را می چشیدند، به ستون های نامرئیِ شهری تبدیل شدهاند که زیر بارِ سیاستهای ناکارآمدِ اقتصادی و فقدانِ تورهای حمایتی، در حالِ مچاله شدن و فروپاشی اند.
- بحرانی فراتر از یک واژه
