وصیتنامه‌ای که مجال تحقق نیافت

دکتر شریعتی به فاصله کوتاهی پیش از ترک ایران در پایان جلسه‌ای در منزل حسین مهدیان، وصیتنامه خود را به استاد محمدرضا حکیمی تحویل داد. او در این متن به حکیمی وکالت داده بود موارد لازم به اصلاح در آثارش را مورد تصحیح قرار دهد. این اقدام، نقطه عطفی در زندگی فکری و اجتماعی شریعتی قلمداد می‌شود و در خور استنتاجات فراوان است. با این همه این وصیت او نهایتاً عملی نشد

دکتر شریعتی به فاصله کوتاهی پیش از ترک ایران در پایان جلسه‌ای در منزل حسین مهدیان، وصیتنامه خود را به استاد محمدرضا حکیمی تحویل داد. او در این متن به حکیمی وکالت داده بود موارد لازم به اصلاح در آثارش را مورد تصحیح قرار دهد. این اقدام، نقطه عطفی در زندگی فکری و اجتماعی شریعتی قلمداد می‌شود و در خور استنتاجات فراوان است. با این همه این وصیت او نهایتاً عملی نشد

جوان آنلاین: سالگرد درگذشت دکتر علی شریعتی در حالی فرا می‌رسد که بسا ثناخوانان و مدیحه سرایان دیرپا و حرفه‌ای او به دشمنانش مبدل شده‌اند! در اطراف او دیگر نمی‌توان از غبار تملق سراغ گرفت و دقیقاً به همین دلیل، بازنمایی چهره واقعی وی از هر زمان مقدورتر است. در مقال پی آمده و با استناد به چهار روایت، سعی شده است تا به خوانش واقعی او کمک شود. امید آنکه تاریخ‌پژوهان معاصر و عموم علاقه‌مندان را مفید و مقبول آید. 

۱) شهید آیت‌الله صدر و گرایش دکتر شریعتی به مارکسیسم

در دوره فعالیت فرهنگی و تبلیغی دکتر علی شریعتی، علما و مراجع تقلید فراوانی به اظهارنظر در باره آورده‌های وی پرداختند. در این میان یکی از گویا‌ترین آرا، متعلق به شهید آیت‌الله‌العظمی سیدمحمدباقر صدر بود که از قضا بازتاب چندانی نیافت! وی در باره خطایا و محاسن شریعتی، طی نامه‌ای به یکی از شاگردان خویش آورده است:

«اما از جنبه نظری باید بدانید که بهترین راه برای قانع کردن من درباره گمراهی این شخص، این است که به‌طور مشخص و معین به بخش‌هایی از سخنان و کتاب‌های او استناد و دقیقاً کتاب و صفحه را هم مشخص کنید. عجیب است که تاکنون هیچ‌کس در این‌باره برای من این کار را نکرده است. سید محمدعلی از سید ضیاءالدین نقل کرده که عبارات بسیاری در کتاب‌ها و نوشته‌های او وجود دارد که او را محکوم می‌کند، اما این عبارات را مشخص نکرده است، با اینکه مشخص کردن این عبارات، کوتاه‌ترین و روشن‌ترین راه برای رسیدن به دیدگاهی واقعی درباره اوست. چون تعداد زیادی از تألیفات چاپ‌شده او را برایم می‌فرستند، از بسیاری از نوشته‌هایش آگاهم. آن‌قدری که من خواندم، انحرافی فکری در آثار او یافتم که عبارت است از اثرپذیری از اندیشه مارکسیسم و دیالکتیک و تلاش برای تبیین مفاهیم دین در چارچوب این اندیشه. این انحراف به‌خودی‌خود خطرناک است و من نیز در پاسخ نکاتی که نوشته بود، در توضیح اینکه تقسیم مسلمانان به شیعه و سنی در صدر اسلام بر اساس رویکرد طبقاتی نبوده، این اندیشه را نقد کردم. البته این انحراف می‌تواند ناشی از این باشد که او واقعاً از دیالکتیک اثر پذیرفته یا ناشی از این باشد که او صرفاً در ادبیاتش از این اندیشه استفاده می‌کند، زیرا این اندیشه را نوترین و نزدیک‌ترین اندیشه به روح جوانان می‌داند. همچنین می‌تواند ناشی از پیچیدگی و چندلایگی گفتارش باشد و او چیزی غیر از آنچه از ظاهر سخنش برمی‌آید را در نظر داشته باشد. در مواضعش درباره امام امیرالمؤمنین (ع) و دشمنان آن حضرت نیز تناقضی نیافتم. البته همان‌طور که در پاسخ هم شرح دادم، او در ارزیابی صحابه پیامبر خطایی دارد، ولی این ارزیابی اگرچه خطاست، هرگز با تقدیس مطلقی که او نسبت به امیرالمؤمنین (ع) دارد، در تعارض نیست. درهرحال فرزندم! روزگارانی که بر این پدرت گذشته و آنچه من با چشمم دیدم و با گوشم شنیدم و جنجال‌ها و حرف‌هایی که درباره من گفته شد و حتی به‌سنی‌گری نیز متهم شدم، درحالی‌که خودم از همه مخلوقات خداوند به اینکه دورترین مخلوق خداوند از این اتهام هستم و تشیع همانند خون در رگ‌هایم جاری است، آگاه‌ترم، باعث شده که درون من حالت سرسختی و مقاومت در برابر پذیرفتن چنین چیز‌هایی درباره دیگران پدید آید و چنین چیز‌هایی را مگر با کندی و با استناد به متون بسیار قطعی نمی‌پذیرم….» 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *