
نادر چایخانه داری که وقتی در جاده شاهد تصادف است خود را مقصر کشته شدن سرنشینان ماشین می داند و عذاب وجدان می گیرد ، در حالی که نقش اصلی در این موضوع نداشته است. پس از مراجعه به تهران با مشکلات عدیده ای روبرو می شود ، گره های کاری ، مشکلات مالی ، درخواست نیما برادرش که از کانادا آمده و سهم خود را از چایخانه می خواهد و…
