هر چه کتاب نوشته‌ام نصفش مال این خانم

در گزارش‌های منتشر شده از زندگی علامه طباطبایی (ره) آمده است که ایشان در صدا کردن همسرشان احترام خاصی را حفظ می‌کردند و حتی تا آخرین روز زندگی با همسرشان او را با الفاظ سبک خطاب نکرده و همیشه لفظ «خانم» را همراه با نام ایشان به کار می‌بردند

در گزارش‌های منتشر شده از زندگی علامه طباطبایی (ره) آمده است که ایشان در صدا کردن همسرشان احترام خاصی را حفظ می‌کردند و حتی تا آخرین روز زندگی با همسرشان او را با الفاظ سبک خطاب نکرده و همیشه لفظ «خانم» را همراه با نام ایشان به کار می‌بردند

جوان آنلاین: علمای بزرگ احترام خاصی برای خانواده داشتند و دیگران را نیز مرتباً توصیه به عشق و اخلاق در خانه می‌کردند. هفته گذشته در همین صفحه حدیثی از امام رضا (ع) به اشتراک گذاشتیم که فرموده بودند: «أقْرَبُکمْ مِنِّی مَجْلِساً یوْمَ الْقِیامَهِ أَحْسَنُکمْ خُلُقاً وَ خَیرُکمْ لِأَهْلِهِ؛ نزدیک‌ترین شما به من از نظر مقام در روز قیامت، کسی است که در مورد خانواده خود خوش رفتار باشد.» (صحیفه الإمام الرضا (ع)؛ صفحه ۶۷) در این شماره روایاتی را از عشق و همراهی علامه محمدحسین طباطبایی (ره) و همسرشان، بانو قمرالسادات مهدوی طباطبایی (ره)، مرور کرده‌ایم. آنچه در این روایات عیان است، ادب، اخلاق، احترام و عشق بین علامه (ره) و همسرشان بوده که برای جامعه امروز ما بسیار آموزنده است.

علامه محمدحسین طباطبایی (ره)، مفسر، فیلسوف، فقیه و عارف شیعی سال‌ها در عین تنگدستی‌ها و سختی زندگی طلبگی، زندگی همدلانه و عاشقانه‌ای را با بانو قمرالسادات مهدوی طباطبایی (ره) داشتند. به‌گونه‌ای که دختر علامه طباطبایی می‌گوید: «یک روز حاج‌آقا می‌آید و به مادرم می‌گوید من دیگر در تبریز نمی‌توانم ادامه تحصیل دهم و برای بهره گرفتن از استادان بهتر، باید راهی نجف شویم، اما هزینه سفر نداشتند. وقتی مادرم می‌بیند حاج‌آقا ناراحت است، جهیزیه خود را می‌فروشد، تا هزینه سفر تأمین شود.» (۱) روایت زندگانی ایشان و همسرشان سرشار از درس‌های آموزنده‌ای است. خانم نجمه السادات طباطبایی، دختر علامه (ره)، گوشه‌هایی از رفتار پدرشان با مادر را چنین شرح داده‌اند:

رفتارشان با مادرم بسیار احترام‌آمیز و دوستانه بود. همیشه طوری رفتار می‌کردند که گویی مشتاق دیدار مادرم هستند. ما هرگز بگوومگوی و اختلافی بین آن دو ندیدیم. به قدری نسبت به هم مهربان و فداکار و با گذشت بودند که ما گمان می‌کردیم هرگز با هم اختلافی ندارند. آنها واقعاً مانند دو تا دوست بودند. پدرم همیشه از گذشت و تحمل مادرم تمجید می‌کرد و می‌گفت: «این زن ۱۱سال و نیم در نجف تحمل هر سختی را کرده است. هشت بچه‌اش را پس از تولد از دست داد و دم نزد و در همه این مدت من مشغول درس خواندن بودم و او تنها در خانه.»

پدرم هرگز از رفتار خوب خود ذکری به میان نمی‌آورد و همه خوبی‌ها را به مادرم نسبت می‌داد. خودشان می‌گفتند که از اول ازدواج همیشه با هم یکرنگ و یکدل بوده‌ایم. در خانه اصلاً مایل نبودند کار‌های شخصی‌شان را کس دیگر انجام دهد. بر سر آوردن رختخواب همیشه مسابقه بود. پدرم سعی می‌کرد زودتر از همه این کار را انجام دهد و مادرم هم سعی می‌کرد پیش‌دستی کند. حتی این اواخر که بیمار بودند و من به خانه‌شان می‌رفتم، با آن حالت بیماری برای ریختن چای از جای خود برمی‌خاستند و اگر من می‌گفتم: چرا به من نگفتید، برایتان چای بیاورم؟ می‌گفتند: «نه، تو میهمانی، سید هم هستی و من نباید به تو دستور بدهم.» وقتی مادرم مریض می‌شد، اصلاً اجازه نمی‌دادند از بستر بلند شود و کاری انجام دهد. مادرم پیش از فوت حدود ۲۷روز در بستر بیماری بود و در این مدت پدرم از کنار بستر ایشان لحظه‌ای بلند نشدند، تمام کارهایشان را تعطیل کردند و به مراقبت از او پرداختند. بسیار وفادار و عاطفی بودند. تا سه، چهار سال پس از فوت مادرم هر روز سر قبر او می‌رفتند و بعد از آن هم که فرصت کمتری داشتند، به طور مرتب دو روز در هفته یعنی دوشنبه‌ها و پنج‌شنبه‌ها بر سر مزار مادرم می‌رفتند و ممکن نبود این برنامه را ترک کنند. می‌گفتند: «بنده خدا باید حق‌شناس باشد. اگر آدم حق مردم را نتواند ادا کند، حق خدا را هم نمی‌تواند ادا کند.» به‌طورکلی مادرم را صاحب اختیار خانه و امور آن می‌دانستند. مادرم به کار‌های درسی ما و رفت‌وآمدهایمان رسیدگی می‌کرد و به‌قدری با هدایت عمل می‌کرد که پدرم با فراغت خاطر تمام به امور علمی خود می‌پرداختند. مادرم می‌گفت که در عرض چند سالی که در نجف بودند، هر شب ساعت را کوک می‌کرد و بیدار می‌شد، تا حاج‌آقا را برای نماز شب بیدار کند. (۱)

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *