۲۶ مرداد؛ روزی که ایران به استقبال مردانی رفت که سالها پشت سیمهای خاردار، چشم به آسمان وطن داشتند.

به گزارش سرویس فرهنگی تابناک؛ ۲۶ مرداد برای بسیاری تنها یک تاریخ در تقویم نیست؛ روزی است که پس از سالها انتظار، درهای اسارتگاههای بعثی گشوده شد و نخستین گروه از آزادگان ایرانی قدم بر خاک وطن گذاشتند. مردانی که سالها پیش، با لباس رزم از خانه بیرون رفته بودند و اکنون پس از تحمل سالها شکنجه، دوری و بیخبری، با موهای سپید و چهرههایی تکیده به آغوش خانواده بازمیگشتند.
حسین دست منیژه را گرفت و پرسید: «حالت چطوره؟» همین. بعد پیشانیاش را بوسید.
دیداری که باید ساعتها در سکوت اتفاق میافتاد، میان دوربینها، خبرنگاران و جمعیت گم شد. منیژه بعدها روایت کرد که آنها سه نفر ــ خودش، حسین و پسرشان ــ انگار بعد از یک حادثه سنگین از کما بیرون آمده بودند و فقط میخواستند بنشینند و یکدیگر را نگاه کنند؛ ببینند در این ۱۸ سال چه بر سرشان آمده است. خاطرات منیژه لشکری بعدها در کتاب «روزهای بیآینه» منتشر شد و بخش مهمی از این زندگی مشترک و سالهای انتظار را ثبت کرد.
امروز باید در برابر آزادگان و خانوادههایشان سر فرود آورد؛ نه فقط برای آنچه در سالهای جنگ انجام دادند، بلکه برای سالهایی که پس از جنگ نیز با خاطرات اسارت زندگی کردند.
آزادگان برگشتند؛اما بخشی از جوانیشان پشت همان سیمهای خاردار جا ماند و ۲۶ مرداد، هر سال میآید تا به ما یادآوری کند که آزادی گاهی با قدمهای مردانی آغاز میشود که سالها در بند بودهاند.
