
اگر قرار باشد یک وجه تمایز تعیینکننده میان دو نگاه سطحی و عمیق به بازیهای ویدیویی تعریف کنیم، این تمایز در نوع سؤالهایی است که در ذهن افراد شکل میگیرد. بیشک سطحیترین رویکرد، پرداختن به چالشهای گیمپلی و موضوعات حاشیهای از این دست است؛ پرسشهایی که در نهایت به بررسی یا طراحی عمیق ختم نمیشوند. در مقابل، یک طراح یا مخاطب حرفهای، بازی را نه بهعنوان سیستمی پیچیده و بیروح، بلکه بهعنوان مدیومی برای خلق تجربهای از پیش طراحیشده میبیند و بهجای درگیر شدن با سؤالهای جزئی، در افکار، احساسات و هیجانات بازیکن کندوکاو میکند.
در چنین رویکردی، تمرکز طراح دیگر بر خروجی ماشینحسابی اجزای اثر نیست. بهعبارتی، طراح حرفهای باید بیش از هر چیز شبیه یک شعبدهباز باشد که انتظارات و هیجانات مخاطبش را کنترل و هدایت میکند.
