
نه قصد تعریف سینما را دارم و نه توانش را. اما سینما حداقل برای من و در یک تجربه شخصی، یک نوع سفر است. سفری به دنیای دیگر با آدمهای جدید و قصههای جدید. هر فیلمی فارغ از کیفیت، سفری را تداعی میکند که در پایان مخاطب از خود خواهد پرسید آیا این سفر خوش گذشت؟ هرچند که این پاسخ بسیار شخصی است و هزاران عامل درونی و بیرونی میتواند بر آن اثر گذار باشد. اما به هر حال این سفر است که بر قضاوت ما تاثیر میگذارد و فیلم The Dink سفری کمدی محور و حال خوب است که نمیشود آن را اثری جدی در نظر گرفت. فیلم داستان سادهای دارد و اصلا هم سعی نمیکند که از این فراتر برود. هرچند که بعضی از این سادگیها میتوانست در لحظاتی عمیق باشد، اما وارد آن نوع از روایت نشد. ساده شروع شد و ساده هم پایان یافت. The Dink مخصوص روزهایی است که نه حوصله فیلم جدی را داریم و نه تحمل فیلم بد را.
داستان فیلم درباره «داستی بوید» با بازی جیک جانسون است؛ یک نابغه سابق تنیس که سالهاست از دوران اوج خود فاصله گرفته و حالا در باشگاه پدرش، چاک، به آموزش کودکان مشغول است. داستی هنوز درگیر شکستهای گذشته و بهخصوص رابطه نهچندان خوبش با پدر است و همین موضوع باعث شده تا همچنان به دنبال اثبات خودش باشد. از سوی دیگر، چاک بهشدت با ورود ورزش جدیدی به باشگاه یعنی پیکلبال مخالف است و داستی نیز برای جلب رضایت پدر، در همین جبهه مقابل این ورزش تازه قرار میگیرد.
