بزرگترین خطای شناختی ما در مواجهه با مردان، اشتباه گرفتن «سکوت» با «بینیازی» است. فرسودگی روانی در مردها شبیه به بیماریهای خودایمنی عمل میکند؛ آنها رنج را ابراز نمیکنند، بلکه آن را میبلعند تا جایی که از درون تهی شوند.
مهسا زحمتکش

این فرآیند پنهانکاری مداوم، تشخیص و مداخله بهنگام را به شکلی خطرناک به تاخیر میاندازد؛ چرا که مردان رنجهای خود را پشت نقاب ضخیمی از استحکام، غرق شدن در کار یا بیتفاوتی تصنعی پنهان میکنند تا مبادا برچسب ضعف بر پیشانیشان بنشیند. وقتی یک مرد از نظر روانی به انتهای ظرفیت خود میرسد، به دلیل نبود بستری امن برای ابراز خود، این بار سنگین انباشتهشده به جای تخلیه تدریجی، خود را به شکل فروپاشیهای ناگهانی، رفتارهای پرخطر، یا خاموشی و انزوای عمیق نشان میدهد. در واقع، فرسودگی روانی در مردان یک اتفاق ناگهانی نیست، بلکه انفجار نهاییِ یک مسیر طولانی، تاریک و پر از سکوت است.
