نامیرای گمشده ما انسان ها

نخ شماره ۲۴ را برمی‌دارم. کدها را دوتادوتا نگاه می‌کنم و روی دار گره می‌زنم. زن‌عمو می‌گوید: نسیم تندتند کدها را می‌خواند و من هم تندتند خفت می‌زنم. من اما باید تنها خفت‌ها را کنار هم بچینم. گره‌ها وقتی قشنگ می‌شوند که منظم و مرتب شانه‌به‌شانه هم، دست‌به‌سینه بنشینند.

نامیرا؛ کتابی برای یافتن حقیقت در زمانه تردید

نخ شماره ۲۴ را برمی‌دارم. کدها را دوتادوتا نگاه می‌کنم و روی دار گره می‌زنم. زن‌عمو می‌گوید: نسیم تندتند کدها را می‌خواند و من هم تندتند خفت می‌زنم. من اما باید تنها خفت‌ها را کنار هم بچینم. گره‌ها وقتی قشنگ می‌شوند که منظم و مرتب شانه‌به‌شانه هم، دست‌به‌سینه بنشینند.

نامیرای گمشده ما انسان ها

به گزارش اصفهان زیبا؛ نخ شماره ۲۴ را برمی‌دارم. کدها را دوتادوتا نگاه می‌کنم و روی دار گره می‌زنم. زن‌عمو می‌گوید: نسیم تندتند کدها را می‌خواند و من هم تندتند خفت می‌زنم. من اما باید تنها خفت‌ها را کنار هم بچینم. گره‌ها وقتی قشنگ می‌شوند که منظم و مرتب شانه‌به‌شانه هم، دست‌به‌سینه بنشینند.

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *