می‌شود شهید برگردیم؟

قرار گذاشته بود همراه دوستان و تعدادی از بستگان به کرمان بروند تا در مسیر گلزار شهدای کرمان خدمت کنند، اما من حتی پول کرایه ماشین حسین را نداشتم که به او بدهم. تا صبح بی‌خواب شده و ناراحت بود که چرا نمی‌تواند همراه بچه‌ها به گلزار برود. حال و هوای او را که دیدم رفتم و از یکی از دوستان خانوادگی‌مان پول قرض کردم و او را با پول قرضی راهی گلزار شهدای کرمان کردم. یکی از وظایف حسین در موکب مسیر گلزار شهدا واکس زدن کفش‌های زائران بود. رفقایش می‌گفتند او با دل و جان این کار را انجام می‌داد

قرار گذاشته بود همراه دوستان و تعدادی از بستگان به کرمان بروند تا در مسیر گلزار شهدای کرمان خدمت کنند، اما من حتی پول کرایه ماشین حسین را نداشتم که به او بدهم. تا صبح بی‌خواب شده و ناراحت بود که چرا نمی‌تواند همراه بچه‌ها به گلزار برود. حال و هوای او را که دیدم رفتم و از یکی از دوستان خانوادگی‌مان پول قرض کردم و او را با پول قرضی راهی گلزار شهدای کرمان کردم. یکی از وظایف حسین در موکب مسیر گلزار شهدا واکس زدن کفش‌های زائران بود. رفقایش می‌گفتند او با دل و جان این کار را انجام می‌داد

جوان آنلاین: با همان تماس اول همکاری‌اش را با ما شروع کرد. قرار شد هر چه از شهیدان می‌داند و همه ماوقع روز شهادت حسین و حسن محمدآبادی را برای ما بازگو کند. آقای محسن محمدآبادی برادر شهید حسن و پسر عموی شهید حسین محمدآبادی است؛ دو پسرعمویی که در یکی از موکب‌های مسیر پیاده‌روی گلزار شهدای کرمان از چند روز قبل از آغاز مراسم دست به کار شده بودند تا در چهارمین سالگرد شهادت حاج قاسم بهترین خدمات را به زائران ارائه دهند. او همراه ما شد و از سیره و سبک زندگی شهدا برای ما روایت کرد؛ از کفش واکس زدن‌ها و چای آتشی دم کردن‌هایشان برای زائران گفت تا رسید به لحظه شهادت و شناسایی پیکر شهدا در سردخانه پزشکی قانونی. آنچه در پی می‌آید ماحصل همکلامی ما با آقای محسن محمدآبادی است. با هم بخوانیم.

در نبود پدر، مرد خانه شد
ابتدا سراغ حسین می‌رویم. او روایت‌هایش را از حسین اینگونه آغاز می‌کند: «حسین متولد ۲۹ دی ۱۳۸۶ و اهل شهرستان نرماشیر استان کرمان بود. از آنجایی که روز عاشورا متولد شد، خانواده به عشق امام حسین (ع) نام حسین را بر او نهاد. حسین در خانواده‌ای مؤمن و مذهبی پرورش پیدا کرد. حسین خیلی خجالتی و کم حرف بود. 
 او خیلی زود مرد خانه شد. ۱۲ سال بیشتر نداشت که پدرش را در یک حادثه رانندگی از دست داد. از همان روز دست روی زانوی خود گذاشت و بلند شد تا نان‌آور خانه باشد، حالا او بعد از خدا امید دو خواهر و مادرش شده بود. حسین عاشق اباعبدالله‌الحسین (ع) بود، خادمی اهل بیت (ع) یکی از افتخارات او در طول زندگی‌اش بود. او در ایام محرم و دهه فاطمیه در هیئت‌ها خدمت می‌کرد. حسین سال ۱۴۰۲ عضو بسیج و کمیته خادمین شهدای نرماشیر شد، همان سالی که شهادتش رقم خورد.»

با پول قرضی رفت
او در ادامه به واپسین روز‌های چهارمین سالگرد شهادت حاج قاسم اشاره می‌کند و می‌گوید: «روز ۹ دی ۱۴۰۲ حسین همراه پسرعمو و پسرعمه‌هایش راهی کرمان شدند تا در موکبی که برای پذیرایی زوار حاج قاسم به راه انداخته‌اند، خدمت کنند.» 
مادرش از آن روز اینگونه می‌گوید: «قرار گذاشته بود همراه دوستان و تعدادی از بستگان به کرمان بروند تا در مسیر گلزار شهدای کرمان خدمت کنند، اما من حتی پول کرایه ماشین حسین را نداشتم که به او بدهم. تا صبح بی‌خواب شده و ناراحت بود که چرا نمی‌تواند همراه بچه‌ها به گلزار برود. حال و هوای او را که دیدم رفتم و از یکی از دوستان خانوادگی‌مان پول قرض کردم و او را با پول قرضی راهی گلزار شهدای کرمان کردم. یکی از وظایف حسین در موکب مسیر گلزار شهدا واکس زدن کفش‌های زائران بود. رفقایش می‌گفتند او با جان و دل این کار را انجام می‌داد و از اینکه می‌تواند این کار را برای زائران انجام دهد خوشحال بود. 
حسین رفت و ۱۶ روز مانده به سالروز تولدش در ۱۳ دی ۱۴۰۲ به شهادت رسید. نحوه شهادتش آنطور که شاهدان عینی برای ما روایت کرده‌اند اینگونه بوده که گویا حسین دو متر با فرد انتحاری فاصله داشته که سرش مورد اصابت ترکش عامل انتحاری قرار می‌گیرد و همانجا به شهادت می‌رسد.» 

 شناسایی با کارت عابر بانک
شنیدن خبر شهادت حسین برای خانواده سخت بود. او از آن لحظات با اندوه یاد می‌کند. مادر شهید از طریق اخبار و رسانه‌ها متوجه حادثه تروریستی گلزار شهدا می‌شود، بعد با نگرانی با حسین تماس می‌گیرد. بار‌ها و بار‌ها شماره تلفن همراه حسین را می‌گیرد، اما کسی پاسخ نمی‌دهد. 
مادر هر طور است خودش را به کرمان می‌رساند و همراه با دیگر دوستان و بستگان بیمارستان‌ها را یک به یک می‌گردد، اما خبری از حسین نبود. همه امید مادر به این بود که شاید حسین درمیان مجروحان باشد، اما تجسس فایده‌ای نداشت. فردای آن روز به خانواده شهید اطلاع دادند به پزشک قانونی هم سری بزنند. مادر می‌رود. او اسم حسین را میان اسامی شهدا می‌بیند. 
شماره ۱۳- شهید حسین محمدآبادی. نامش را از روی عابربانک شناسایی کرده بودند. صحنه دیدار مادر با فرزند شهیدش در سردخانه پزشکی قانونی لحظه سختی بود. 
پیکر او را روز ۱۴ دی ماه تحویل گرفتیم و روز ۱۵ دی به نرماشیر فرستادیم و یک روز بعد یعنی ۱۶ دی در میان حضور حداکثری مردم در جمع هزاران نفری دوستداران شهدا تشییع و به خاک سپرده شد. آن روز می‌شد نگاه‌های پر حسرت مردم را دید؛ نگاه‌هایی که غبطه می‌خوردند و می‌گفتند‌ای کاش ما هم با شما در کربلای خونین گلزار بودیم. 
غم از دست دادن فرزند و فراق عزیز برای مادر و خانواده‌اش دشوار بود، اما حالا وقتی به مقام شهادت او و عاقبت بخیری‌اش فکر می‌کند، آرام می‌شوند. مادر می‌داند که حسین در راه مکتب حاج قاسم به شهادت رسیده است که سال‌ها مریدان زیادی را تربیت کرده است. او به افتخاری که حالا با شهادت حسین نصیب خانواده شده است می‌بالد.

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *