سبد لباسهای خیس را به حیاط میبرم و یکییکی روی بند رخت با گیره آویزان میکنم.
به گزارش اصفهان زیبا؛ سبد لباسهای خیس را به حیاط میبرم و یکییکی روی بند رخت با گیره آویزان میکنم. برای یاکریمها گندم میریزم و کاسه آبشان را از نو پر میکنم. نگاهی به کبوتر قهوهایرنگی که حالا با یک چشم دیدن عادت کرده، میاندازم و برایش دانه میپاشم. سرم را بالا میکنم؛ به آسمانی که کیپ ابر است نگاه میکنم. هوا سرد است و سوز، دستهای خیسم را بیحس کرده.
