می‌خواستم هتل‌عباسی اصفهان را منفجر کنم

با عینکی بی‌طرف باید نگاهی دوباره به تحولات تاریخی انداخت؛ زیرا فاصله و شکاف عمیقی که میان نسل‌ها افتاده است باعث فقدان درک وقایع از سوی نسل جدید می‌شود. تنها راه نجات از تعصب و منفی‌نگری درباره تاریخ، پرداختن به آن است. بــایــد از زبــان چــهــره‌های مختلف دست‌اندرکار انقلاب بدون هیچ‌گونه جناح‌بندی روایت آن‌ها را از حرکت عظیم مردمی ‌که منجر به انقلابی تاریخی شد، بشنویم. عزت‌الله شاهی یکی از چهره‌های مبارز پیش از انقلاب است که در راه آرمان خود شکنجه‌های ساواک را تحمل کرد و هیچ‌گاه تن به ضعف نداد و تا پیروزی انقلاب همواره ایستادگی کرد.

با عینکی بی‌طرف باید نگاهی دوباره به تحولات تاریخی انداخت؛ زیرا فاصله و شکاف عمیقی که میان نسل‌ها افتاده است باعث فقدان درک وقایع از سوی نسل جدید می‌شود. تنها راه نجات از تعصب و منفی‌نگری درباره تاریخ، پرداختن به آن است. بــایــد از زبــان چــهــره‌های مختلف دست‌اندرکار انقلاب بدون هیچ‌گونه جناح‌بندی روایت آن‌ها را از حرکت عظیم مردمی ‌که منجر به انقلابی تاریخی شد، بشنویم. عزت‌الله شاهی یکی از چهره‌های مبارز پیش از انقلاب است که در راه آرمان خود شکنجه‌های ساواک را تحمل کرد و هیچ‌گاه تن به ضعف نداد و تا پیروزی انقلاب همواره ایستادگی کرد.

 عزت‌الله شاهی (مطهری) زندانی پیش از انــقــلاب، عــضــو ســابــق گروه‌های حزب‌الله، سازمان مجاهدین خلق (پیش از تغییر ایدئولوژی) و موتلفه اسلامی‌ و فرمانده سابق کمیته مرکز بوده است. او به دلیل سال‌ها حضور در نهادها و ارگان‌های مختلف و شناختن چهره‌های سرشناس قبل و بعد از انقلاب، روایت‌های بسیاری برای گفتن دارد. در کلامش صراحت لهجه موج می‌زند و زمانی که از او درباره خاطرات جوانی و مبارزاتش علیه رژیم گذشته می‌پرسیم با حرارت و اشتیاق از آن روزها سخن می‌گوید.
 او در کتاب خاطراتش می‌نویسد:
«من  در مغازه آقای حسین مصدقی  کاغذفروش کار می‌کردم. برادرم از روی سادگی و کم‌اطلاعی می‌گفت: این مصدق  همان مصدق نهضت نفت است. من می‌روم به کلانتری و می‌گویم که تو پیش او کار می‌کنی تا دستگیرت کنند. بعد من را از خانه بیرون می‌کرد. هرچه می‌گذشت اختلاف ما عمیق‌تر می‌شد؛ تا اینکه در 1343 مادرم فوت کرد. هنوز چله‌اش فرانرسیده بود که خانه را ترک کردم. از آن به بعد تنهایی زندگی می‌کردم و تا 1349 در همان حول‌وحوش بازار بودم.بودن در محیط بازار برای من خیلی مغتنم بود و هر روز بیش از پیش بر سطح آگاهی‌هایم درباره جامعه و حکومت و دنیای پیرامونم افزوده می‌شد. با سروکارداشتن با آدم‌های گوناگون و از طبقات اجتماعی متفاوت، مردم را بهتر و بیشتر شناختم. نمی‌شود که در بازار باشی و  درباره آنچه اطرافت می‌گذرد، بی‌تفاوت بمانی و از کنار رنج‌ها و محنت‌های مردم آسوده‌خاطر بگذری.محیط بازار برای من چنین بود و حساسیتم را در خصوص مسائل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مردم و مملکت افزایش می‌داد. اولین بروز و ظهور ملموس این حساسیت در من مربوط به 1341 اســت که امــام‌خمــیــنـی بــه خـاطــر مخالفت‌هایش با «لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی» پیشرو و پرچمدار مبارزه با رژیم شاه شد؛ البته پیش از آن در 1340 و پس از فوت آیت‌الله بروجردی ، در بسیاری از محافل مذهبی از «حاج آقا روح الله» به‌عنوان مرجع نام برده می‌شد. این در حالی بود که شاه تلاش می‌کرد با ارسال پیام تسلیت به آیت‌الله حکیم  در نجف، مرکز و پایگاه مرجعیت را از ایران دور کند. در آن ایام، آقایان دیگری چون خوئی و شاهرودی  برای امر مرجعیت مطرح بودند. در خوانسار که بودم وقتی از امام مسجد محله‌مان پرسیدم بعد از آقای بروجردی مرجع کیست؟ گفت: آقای شیخ محمدعلی اراکی. تا ایشان هستند به کس دیگری نمی‌رسد. اما تنها کسی که مطرح نشد، آقای اراکی بود. آقای خمینی نیز هیچ حرکتی برای طرح خود به عنوان مرجع صورت نمی‌داد و حتی رساله نیز نداشت. بعدها وقتی در بازار و نزد حسین مصدقی  بودم، او به‌عنوان اولین نفر، داوطلبانه اقدام به چاپ رساله آقای خمینی کرد.
 قبلا این کار را برای آقای بروجردی نــیــز کرده بود. با عمیق‌ترشدن در فعالیت‌های سیاسی، آتش مبارزه بیشتر و بیشتر در من زبانه می‌کشید، به دنبال جایی می‌گشتم که روح سرکش و ناآرامم را سیراب کند.» مشروح گفت‌وگوی اصفهان زیبا با عزت شاهی را در ادامه می‌خوانید.

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *