٢٥ تير ١٣٩٧
![]()
همانطور که میدانیم، موسیقی و افکتهای صوتی به بخش جداییناپذیر بازیهای رایانهای بدل شدهاند. زمانی شخصیت بازیها هیچ حرفی نمیزدند و تنها مانند فیلمهای صامت، دیالوگهای آنها به نمایش درمیآمد. همانند فیلمهای صامت، این افکتهای صوتی و موسیقی بازیها بود که موفق میشدند حس و حال ماجراجویانه شخصیتهای بازی را به گیمر منتقل کنند. به لطف بازی سوپر ماریو، بسیاری از گیمرها میدانند پریدن یا بزرگ شدن چه صدایی را ایجاد میکند و هر وقت در جایی این صداها را بشنوند، بهطور ناخودآگاه یاد این بازی محبوب میافتند. اما حالا با پیشرفت بازیها، موسیقیها و افکتهای صوتی بهکاررفته در آنها هم دچار تغییرات و تحولات زیادی شده است. سؤالی که در اینجا مطرح میشود این است که موسیقی و افکتهای صوتی تأثیر زیادی بر حال و هوای بازیها دارند یا صرفاً یک موضوع حاشیهای محسوب میشوند؟
بازی کردن یک اکشن اولشخص همراه با پخش موسیقی بازیهای ۸ بیتی در پسزمینه چندان جور درنمیآید. همینطور پخش موسیقی حماسی در حین انجام یک بازی سبک ۸ بیتی مطمئناً به مذاق گیمر خوش نمیآید. دلیل این موضوع این است که چه بخواهیم و چه نخواهیم، بهصورت ناخودآگاه موسیقی میتواند حس و حال بازی را تغییر دهد. نوع موسیقی اهمیت زیادی در غوطهوری در فرایند بازی دارد و یک موسیقی خوب میتواند گیمر را بیشازپیش غرق در بازی موردنظر کند.
در دنیای واقعی، موسیقی بازتابی از فرهنگ است؛ همین موضوع برای بازیهای رایانهای هم صدق میکند. موسیقی بازیها، معمولاً حقایق مربوط به فرهنگ جوامع به نمایش درآمده در بازیها را آشکار میکنند. بهعنوان مثال، در سری بازیهای فالآوت، هرچند گیمر میداند این بازی در آینده روایت میشود، اما عناصری از فرهنگ عامه دهه ۱۹۵۰ آمریکا مانند لباسها، دکور و موسیقی در آن تعبیه شده است. شنیدن موسیقی کلاسیک آمریکایی در کنار مشاهدهی ویرانههای آخرالزمانی، تأثیر زیادی در برقراری حس و حال این سری بازیها دارد.
