محمدتقی بهار در خاطرات خویش آورده است، مدرس چندی پیش از ترور، رضاخان را از ثروت اندوزی و زمین خواری منع کرده و فرجام دیگر شاهان سودجو را به وی متذکر شده بود. این تحذیر، اما اسباب ناخشنودی قزاق را فراهم آورد و نهایتاً به دستور قتل وی منتهی گشت. ملکالشعرا همچنین اذعان دارد مدرس نام و خصوصیات ضارب خویش را میدانست و بارها آن را در حضور یارانش اظهار نمود
جوان آنلاین: ترور شهید آیتالله سیدحسن مدرس در صبحگاه هفتم آبان ۱۳۰۵، نقطه عطفی در حیات سیاسی وی قلمداد میشود. چه او در این دوره، هم از در تعامل با رضاخان وارد شده بود، هم همچنان وکالت مجلس ششم را بر عهده و هم وجاهت اجتماعی خویش را محفوظ داشت. در این رخداد، میتوان شیوه سیاستورزی مدرس را شناخت، همانگونه که روش برخورد رضاخان با مخالفان را. از این روی خوانش این واقعه در سالروز شهادت وی، بهنگام است. مقال پی آمده در استناد به پارهای از روایتها و تحلیلهای موثق و نزدیک به حقیقت، به نگارش درآمده است. امید آنکه تاریخپژوهان و علاقهمندان را مفید و مقبول آید.
رضاخان نمیتوانست پس از سلطنت حقارت خود را در برابر مدرس فراموش کند!
حسین مکی، سیاستمدار و تاریخ پژوه معاصر ایران در دومین مجلد از اثر نفیس «مدرس قهرمان آزادی»، فصلی را به واقعه ترور شهید آیتالله سیدحسن مدرس اختصاص داده است. وی در تحلیلی پیرامون علل کمربستن رضاخان به قتل مدرس، نکات پی آمده را از نظر دور نداشته است:
«روز هفتم آبان ۱۳۰۵، یعنی درست همان روزی که در سال ۱۳۰۴، به جای ملک الشعرای بهار، واعظ قزوینی مدیر روزنامه نصیحت قزوین را جلوی مسجد سپهسالار سربریده بودند، عدهای تروریست را مأمور کرده بودند مدرس را ترور نمایند. تروریستها چند نفر بودند و مدرس توانست با اغفال کردن آنها جان سالم بهدر بَرَد و فقط چند گلوله به دست چپ و یک گلوله به دست راستش اصابت نماید… شاید جای این پرسش وجود داشته باشد که چرا رضا شاه به قتل مدرس کمر بسته بود؟ در پاسخ باید گفت او در چند مورد که از مدرس شکست خورده و ناچار شده بود به منزل مدرس برود و عتبه مدرس را ببوسد و دو زانو در مقابلش بنشیند و خود را تسلیم محض نشان بدهد و حتی موقعی که مدرس به بازدید سردار سپه میرفته، سردارسپه برای آنکه نهایت تجلیل و احترام را به مدرس کرده باشد، خودش سینی چای را از دست مستخدم گرفته و دودستی جلوی مدرس برده است! او دیگر نمیتوانست پس از به سلطنت رسیدن، آن خاطرات و حقارت خود را فراموش نماید. بنابراین قلباً نمیتوانست وجود مدرس را تحمل نماید. دیگر اینکه با وجود مدرس، سردارسپه نمیتوانست هر کاری که میخواهد بکند و فعال مایشاء باشد و قطعاً مدرس رشید و پهلوان میدان سیاست و دیانت، جلوی او سخت خواهد ایستاد و مانع بزرگی خواهد گردید، بنابراین مدرس باید نابود گردد. نکته دیگر که برای نابودی مدرس به سردارسپه کمک میکرد، مخالفت انگلیسها با امثال مدرس بود، زیرا انگلیسها در چند مورد از جامعه روحانیت شکست سختی خورده بودند. یکی مخالفت میرزای شیرازی با امتیاز رژی تنباکو بود که بر اثر فتوای میرزای شیرازی و تبعیت مردم از این فتوا، تمام ملت ایران قیام نمود و دولت ناچار امتیاز را ملغی اعلام کرد. مورد دیگر که انگلیسها از روحانیت شکست خورده بودند، پس از خاتمه جنگ جهانگیر اول که انگلیسها عراق عرب را متصرف شدند روحانیون فتوای جهاد علیه انگلیسها را دادند و آنها ناچار شدند صورتاً حکومت را به خانواده فیصل واگذار نمایند. در مسئله قرارداد ۱۹۱۹ هم از مدرس شکست خورده بودند. از جهت دیگر برای ایجاد حکومت دیکتاتوری و تمرکز قدرت باید تمام مؤثرین و متنفذین و هر کس که در آتیه ممکن بود مخالف سیاست انگلیسها باشد، از بین بروند تا سیاست حکومت در تمرکز قدرت عملی گردد و با وجود مدرس رشید و بیپروا و مورد قبول عامه، نمیتوانستند در ایران هر چه بخواهند به دست آورند و مثلاً قرارداد امتیاز نفت را تجدید نمایند… بنابراین رضاخان هم از لحاظ دشمنی خودش با مدرس و هم از لحاظ انگلیسها که در برنامه کارش گذارده بودند که باید روحانیت کوبیده شود و مدرسها نابود شوند، بزرگترین سد را با برکناری و حبس و تبعید و بالاخره قتل او از پیش پای خود برداشت، ولی دیگر نمیدانست که با این عمل، بزرگترین ننگ تاریخی را برای خود به جای میگذارد، ولی آیا مدرس مرده است؟ نه، مدرس نمرده است. مرده آن است که نامش به نکویی نبرند و به حکم محکم آیه شریفه «ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون» مدرس همواره زنده است و مشعل پر افتخار حیات را با پنجه آهنین خود در دست دارد….»
