«مدیریت بحران یا بحران مدیران؟!» این پرسشی است که در این روزهای یخزده که زمستان غافلگیرمان کرده است و به کولاک نشستهایم و از سرما استخوان میترکانیم، مدام به ذهن «ما» متبادر میشود و توی سرمان میچرخد.
«ما» یعنی همین انسانهای معمولی که از صبح تا شب چشممان به کانالهای خبری و خبرگزاریها دوخته شده است تا ببینیم مدیران و مسئولانی که افسار زندگیمان را در دست دارند، دوباره چه خوابی برایمان دیدهاند یا اینکه چوب بیتدبیریهایشان چگونه قرار است تنمان را بنوازد. اما هرچه در سرمان دودوتا چهارتا میکنیم، نهتنها پاسخی درخور برای این پرسش پیدا نمیکنیم که اصلا این همه بیتدبیری و بیبرنامگی از سوی مدیرانی که مسئولیت مدیریت و کنترل بحران را دارند، ولی این روزها خودشان به بحران تبدیل شدهاند، در مخیلهمان نمیگنجد و نمیتوانیم باور کنیم!
