محمودرضا خیی بی‌ادعا و بی‌سروصدا رفت

نگاهم به انگشتر افتاد، غمم گرفت. محمودرضا خیی بی‌ادعا و بی‌سروصدا رفت.
14 مرداد 1398
نگاهم به انگشتر افتاد، غمم گرفت. محمودرضا خیی بی‌ادعا و بی‌سروصدا رفت.

بُرش‌هایی از زندگی این قهرمان کشورمان که در کتاب «تو شهید نمی‌شوی» توسط دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی گردآوری شده است را منتشر می‌کند.

روایت سی‌ام

چند وقتی بود که به محمودرضا سپرده بودم سوالی را از سپاه بپرسد و به من جواب بدهد. به زیارت یک روزه مشهد رفته بودم. از آنجا با او تماس گرفتم که ببینم پرسیده یا نه. تماس که گرفتم گفت مشهد است. دم غروب بود گفتم من دو ساعت دیگر پرواز دارم و دارم برمی‌گردم تهران. از او خواستم که اگر وقت دارد بیاید همدیگر را ببینیم. جلوی هتل کوچکی که فاصله بسیار کمی با باب‌الجواد داشت با او قرار گذاشتم.

منبع  : خبرگزاری میزان

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *