
اقتصاد۲۴ – برای توصیف محمدباقر قالیباف میتوان اینطور گفت: سیاستمدار بلندپروازی که درس سیاست نخوانده است. برای این ادعا دلایلی وجود دارد؛ از جمله اینکه در یک فرایند طبیعی سیاست ورزی، سیاستمداران یا در احزاب پرورش یافتهاند یا در یک سیر تاریخی، از سوی طبقه اجتماعی خاصی برکشیده شده و منافع این طبقه را در ساخت سیاسی نمایندگی میکنند. به یک معنا، قالیباف هیچ کدام اینها نیست؛ نه از دل فعالیتهای حزبی تربیت سیاسی کسب کرده است و نه در ساخت سیاسی فعلی طبقه یا گروه خاصی را نمایندگی میکنند.
بر این اساس میتوان گفت که محمدباقر قالیباف یک سیاستمدار ساختاری نیست، بلکه بازیگر منفرد عرصه سیاسی است که میل به قدرت نیروی محرک کنشهای او محسوب میشود. یک دلیل مهم ساختاری نبودن سیاستمداری محمدباقر قالیباف این واقعیت است که او تا پیش از نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۴، نه کار حزبی کرده بود، نه کار سیاسی به معنای مرسوم آن و نه حتی یک بروکرات یا تکنوکرات بود. درست تا چند ماه پیش از حضور در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۴ قالیباف یک فرمانده نظامی بود؛ یا در مقام فرمانده نیروی انتظامی، یا پیش از آن به عنوان فرمانده نیروی هوایی سپاه پاسداران یا قبلتر از آن، فرمانده قرارگاه سازندگی خاتم الانبیا (ع).
این هم از عجایب زمین سیاست در ایران است که برخی بدون آنکه بذر آنان در این زمین کاشته، آبیاری شده و به مرحله میوه دهی برسد، نرسیده و نارسیده، میخواهند به سیاستمدار تنومندی تبدیل شوند. البته این اتفاقی بود که برای محمود احمدی نژاد افتاد و چه بسا همین واقعیت، او را در سالهای پس از ریاست جمهوری به معضلی برای نظام سیاسی کشور تبدیل کرد. اما سرگذشت سیاسی محمدباقر قالیباف از نوعی دیگر بود؛ سرگذشت یک سیاستمدار بلندپروازی که نه فقط درس سیاست نیاموخت، بلکه هیچگاه نتوانست پیوندی ارگانیک با بدنه اجتماعی و تاریخی جریانهای دوگانه سیاسی کشور ایجاد کند و به دلیل فقدان همین پشتوانه اجتماعی، هیچگاه نتوانست یک جریان سوم سیاسی را در کشور ایجاد کند.
