مرحومحسنی در روستای بزرگآباد، برای اهالی روستا اسلحه تهیه میکردند و در کوههای اطراف به مبارزین مسلح تیراندازی آموزش میدادند. برای تمرین تیراندازی، عکس شاه را به آنجا نصب میکردند و آن را هدف گلوله قرار میدادند. ایشان در نمازهای فرادا و جماعت نیز اسلحه به همراه داشتند. حتی در حالت قنوت، اسلحه کلت در دستشان بود
جوان آنلاین: روزهای اکنون تداعیگر یاد و خاطره مجاهد خستگیناپذیر، زندهیاد حجتالاســــلام والمسلمین حاجشیخ غلامرضا حسنی امام جمعه فقید ارومیه است. هم از این روی و در نکوداشت آن یار دیرین انقلاب و نظام اسلامی، با حجتالاسلام دکتر محمد خلیلپور از مراودان وی و عضو کنونی شورای شهر ارومیه به گفتگو نشستهایم. امید آنکه تاریخ پژوهان انقلاب اسلامی و عموم علاقمندان را مفید و مقبول آید.
به عنوان آغازین سؤال، شما از چه مقطعی و چگونه با زندهیاد حجتالاسلام والمسلمین غلامرضا حسنی آشنا شدید؟
بسماللهالرحمنالرحیم. بنده از سال ۱۳۶۱ که در حوزه علمیه مشغول تحصیل بودم، از نزدیک با مرحوم آقایحسنی (ره) دیدار داشتم. حاجآقا طی این سالها، بارها در حوزه علمیه با طلاب نشست و برخاست داشتند. گاهی اوقات سؤالاتی از طلبهها میپرسیدند و مباحثات مفصلی با آنان داشتندکه این خاطرات، شیرین و به یاد ماندنی است. من مفتخرم که به دست ایشان معمم شدم و از مهر ماه سال ۱۳۸۱ و با واسطه یکی از دوستان به عنوان رئیس حوزه علمیه به ایشان معرفی شدم و تا سال ۱۳۹۱، در کسوت مدیر حوزه علمیه مشغول به خدمت بودم.
از دیدگاه شما، چه ویژگیهایی در شخصیت فردی و اجتماعی ایشان برجسته و نمایان بود؟
مرحوم آقایحسنی، اهل علم بودند و طبعاً دانش بالایی داشتند. در زمره شخصیتهای تحلیلگر بودند و مباحث را به خوبی ارزیابی میکردند. در بین مردم ارومیه اصطلاحی هست که هرکس از تبارشناسی اطلاعی نداشته باشد، نمیتواند مباحث را تحلیل و موشکافی کند. ایشان تبار شناس ماهری بودند. افراد و مراجعه کنندگان خود را دقیق میشناختند و به راحتی درمییافتند که این فرد به چه کسی متصل است و اساساً با چه اعتقاداتی زندگی میکند. فردی صریحاللهجه بودند، از هیچ کس ابایی نداشتند و هیچ گاه تحت تأثیر سخنان فرد، حزب و گروهی قرار نمیگرفتند. نهایتاً به هرآنچه اعتقاد داشتند، عمل میکردند. علاوه بر این، آن بزرگوار شخصیتی ولایی و عاشق حضرت امام بودند و همچنین ارادت خاصی به رهبر معظم انقلاب اسلامی داشتند. از بارزترین وجوه شخصیت ایشان، تقید به مسائل اعتقادی و مبانی دین و شریعت بود. به حلال و حرام الهی، حساسیت ویژهای داشتند و به دقت آنها را رعایت میکردند. نمازهایشان را، همیشه در اول وقت به جا میآوردند. نمونه بارز یک مسلمان متشرع و رسالهای بودند. ایشان در زمان کاشتوبرداشت محصولات کشاورزی به مردم ناتوان کمک میکردند و به آنها قوت قلب میدادند. آقای حسنی، فردی بسیار مهربان و خونگرم بودند. هرگاه نامهای خطاب به بنده مینوشتند، در متن نامه عنوان میکردند: «جناب آقای خلیلپور، برادر عزیزتر از جانم…». نه اینکه این متن را تنها برای من مینوشتند، بلکه برای همه افرادی که با ایشان ارتباط داشتند نیز مینوشتند. اهل احسان و هدیه دادن بودند. حاجآقا یک دامداری داشتند. آن زمان که شیرهای دامها دوشیده میشد، در بین بسیجیان تقسیم مینمودند و حتی به اندازه یک ریال، شیرها را نمیفروختند و زمانی که میپرسیدند: چرا این کار را میکنید؟ میگفتند: «میخواهم به اندازه توانم به اقتصاد کشور کمک کنم!»
به عنوان فردی که سالها در محضر مرحومحسنی بودهاید، گوشهای از مجاهدتهای ایشان در دوره قبل از پیروزی انقلاب اسلامی را بیان کنید؟
حزب توده در دوره اوج قدرت کمونیستها در آذربایجان، انتخاباتی به راه انداخته بود و در روستاها به نفع کاندیداهای این حزب و حزب دمکرات رأیگیری میکردند. زوربیگ رئیس شاخه حزب دمکرات بود و با کردهای عراق و ترکیه، ارتباط تنگاتنگ داشت. وی و اطرافیانش به مردم فشار میآوردند، تا به کاندیدای مورد نظر آنها رأی بدهند. در آن زمان حاجآقا، چون خواندن و نوشتن بلد بودند، از طرف مردم و ریش سفیدان روستا انتخاب شدند، تا رأی آنها را را روی برگه کاغذ بنویسند. بنابراین در برگه رأی حدود ۷۰ نفر به جای کاندیداهای شرکت کننده، اسامی مبارک خداوند تبارک و تعالی و پنج تن آلعبا (ع) را مینویسند! ناگهان حسین بختیاری متوجه موضوع میشود و دست ایشان را میگیرد، کاغذ را باز میکنند و نام پنج تن (ع) را میبیند. بیدرنگ، سیلی محکمی به صورتشان میزنند! حاج آقا نیز در جواب به گوش بختیاری سیلی محکمتری میزنند! ایشان را زندانی کردند، اما به وساطت مادر بزرگوارشان آزاد شدند. ایشان از همان سالها، مسلح بودند. حاجآقا بعد از گذشت سالها میفرمودند: «بنده فقط در آن دورهای که بازداشت بودم مسلح نبودم، بلکه از آن به بعد همیشه مسلح بودم…». ایشان در نماز فرادا و جماعت نیز اسلحه به همراه داشتند. حتی در حالت قنوت، اسلحه کلت در دستشان بود!
ظاهراً ایشان برای جوانان مبارز، آموزش استفاده از سلاح هم داشتهاند. اینطور نیست؟
بله. حاجآقا در روستای بزرگ آباد، برای اهالی روستا اسلحه تهیه میکردند و در کوههای اطراف «ماهداغی» به مبارزین مسلح تیراندازی آموزش میدادند. برای تمرین تیراندازی، عکس شاه را به آنجا نصب میکردند و آن را هدف گلوله قرار میدادند. در دوران حکومت پهلوی، در روستای بزرگ آباد نماز جمعه برپا میکردند. ایشان قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، در قم به دیدار حضرت امام رفتند. اعضای بیت امام به ایشان میگویند که آقای حسنی مسلح هستند. امام از حاج آقا میپرسند: «برای چه مسلح هستید؟» ایشان جواب میدهند: «بنده میخواهم شاه را بکشم!». امام با تبسم، سری تکان داده بودند.
نقطه اوج مبارزات انقلابی مرحوم آقای حسنی، در خلق حماسه دوم بهمن ۱۳۵۷ ارومیه بود. ایشان در روز دوم بهمن، از روستا به شهر ارومیه میآیند. برخی انقلابیون از حاجآقا میخواهند که در جایی مخفی شوند، اما ایشان قبول نمیکنند. حاجآقا از نیروهای خود میخواهند، تا در مسجد اعظم اجتماع کنند و هر کس از مردم که اسلحه دارد، با خود به مسجد بیاورد و به آنها ملحق شود. حاجآقا با یک کلاشینکف در پشت بام کنار گنبد قرار گرفته بودند که تانک یک گلوله به سمت گنبد شلیک میکند. گلوله درست از یک متری بالای سرشان عبور و به گنبد اصابت میکند و سپس، از آن طرف گنبد خارج میشود!
