خبرگزاری آنا – علی رحمانی: تحولات سیاسی و اجتماعی ایران در دهههای اخیر، همواره با پرسشهایی بنیادین درباره نسبت «حاکمیت، مردم و جریانهای سیاسی» همراه بوده است؛ پرسشهایی که در بزنگاههای اعتراضی و بحرانهای اجتماعی پررنگتر میشوند. بررسی ریشههای این تحولات، بدون رجوع به تجربه تاریخی ایران در مواجهه با استبداد، انقلاب، شکلگیری احزاب و نقش نیروهای داخلی و خارجی ممکن نیست. در همین چارچوب، با «مرتضی میردار» متخصص تاریخ شفاهی و مدرس دانشگاه علامه طباطبائی به گفتوگو پرداختیم.
میردار در مقدمه به مقایسه عملکرد رژیم پهلوی و نظام جمهوری اسلامی در قبال احزاب سیاسی مخالف پرداخت و گفت: رژیم پهلوی اساساً از سال ۱۲۹۹ ش با کودتا سرکار آمد؛ وقتی حاکمیتی با کودتا سر کار میآید، در نگاهش احزاب و جریانهای سیاسی هیچگونه اصالتی ندارند. بنابراین، فقط یک حاکم مستبد وجود دارد که فرمان میدهد و همه باید اطاعت کنند. به همین دلیل، در حاکمیتهای استبدادی و دیکتاتوری هیچ جایگاهی برای اندیشه و احزاب وجود ندارد. اما مبنای جمهوری اسلامی آرا، افکار و اندیشههای مردم است. وقتی اندیشههای مردم اصالت داشته باشد، احزاب هم شکل میگیرند و البته فضای اجتماعی ایران اجازه شکلگیری احزابی با مدل مغرب زمین در کشور را نمیدهد. اما در درون گفتمان جمهوری اسلامی جریانهایی متضاد یکدیگر شکل میگیرند.
بیتوجهی برخی مدیران به ظرفیتهای سیاسی درون نظام بستر اصلی اعتراضات
