
گروه اندیشه: محسن قائم مقامی مقاله ای در سیاست نامه ترجمه از راجر اسکروتن با عنوان مانیفست آزادی خواهی. این مطلب که خلاصه ای از آن را در ادامه می خوانید، به این سوال پاسخ می دهد که چگونه می شود یک محافظه کار غیر لیبرال ضدسیالیست بود؟ این مقاله را در ادامه می خوانید.
****
مکانهای بسیار کمی در اروپا و آمریکا هستند که در آنجا یک فرد بتواند خودش را محافظه کار بنامد و انتظار هم داشته باشد که جدی اش بگیرند. بنابراین، اولین وظیفه محافظه کاری، خلق زبانی است که در آن «محافظه کار»، دیگر ناسزا بهحساب نیاید. این وظیفه بخشی از کارستانی بزرگتر و دیگر است، یعنی کار پیراستن زبان از شعارسازی های مزوران های که بر آن چیره شده است. این کار ساده ای نیست. به واقع، به یک معنا، کل سیاست است.
همان طور که کمونیست ها از همان آغاز دریافتند که کنترل زبان، کنترل اندیشه است، نه اندیشه بالفعل، بلکه امکان های بالقوه اندیشتدلال و استنتاج قضایی جدی باشد، و بر شالوده رویه ها و اتوریته ها بنا شده باشد، مهر نظمی تاریخی را بر خود دارد؛ بهعلاوه، این قانون همچنان پاسخگوی اختلاف های بشری باقی می ماند، و به جای دیکته کردن راه حلی خرسندکننده بهلحاظ روشنفکری، که چه بسا برای طرف های درگیر غیرقابلقبول باشد، تلاشی است واقعی برای حلوفصل آن ها.
این نوع قانون منشا راستین اتوریته حقوقی را در خود خلاصه وار دارد، که عبارت است از این عقیده خواهان که عدالت، نه به صورت انتزاعی، که در پرونده بخصوص آن، در پرتو شرایط بخصوصی که شرایط خود اوست، و احتمالاً حتی صرفاً مختص خود اوست، اجرا خواهد شد. از آنجا که قانون ملموس و عینی باید به هر شکلی وجود داشته باشد، باید استقلال قضایی وجود داشته باشد و همین که استقلال قضایی به وجود آمد، همه چیزهایی که هر کسی به طور معقول تحت لوای «حقوق بشر» آرزوی آن ها را دارد، متحقق می شوند. زیرا این تضمین وجود دارد که عدالت، صرفنظر از هر قدرتی که می خواهد آن را از میان ببرد، می تواند اجرا شود. ادامه مطلب را میتوانید در شماره ۲۵ سیاستنامه مطالعه کنید.
۲۱۶۲۱۶
