ماجرای خرس ساواک واقعیت داشت یا نه؟/نام‌ آن‌خرس منیژه بود!

منیژه خانم را در سفر اول که در سربازخانه دیدمش کوچک بود ولی در سفر دوم بزرگ شده، حقیقتاً خرس شده بود. لابد باور نمی‌‌کنید ولی حقیقت این است و شوخی نمی‌‌کنم. منیژه خانم صدای شیپورها را می‌‌شناسد. به محض این‌که شیپور بیدارباش زده می‌‌شود، از جای خود حرکت کرده و کلیه‌ آسایشگاه‌‌ها را بازدید کرده و به‌تدریج صبحانه‌ خود را می‌‌خورد.

ماجرای خرس ساواک واقعیت داشت یا نه؟/نام‌ آن‌خرس منیژه بود!

به گزارش سرویس فرهنگی تابناک، این‌شایعه که رژیم پهلوی برخی مبارزان سیاسی، به‌ویژه منتسبان به گروه‌‌های مسلح، را برای ترساندن یا شکنجه در قفس شیر یا خرس می‌انداخت، همواره محل بحث بوده، ولی سند و دلیل محکمی هم بر آن‌ها ارائه نشده بود. اما با انتشار کتاب سی چهره ‌‌به قلم عباس میلانی، در خارج از کشور و با توجه به این‌که این‌نویسنده در زمره‌ مخالفان جمهوری اسلامی است، می‌‌توان گفت درباره‌ صحت و سقم ماجرا ــ که نمی‌توان انگیزه‌ تبلیغ علیه رژیم شاه را هم بر آن بار کرد ــ یک روایت دست‌اول ارائه شده که نه انگ خیال پردازی و اغراق بر آن می‌‌نشیند، نه ذیل تبلیغات علیه رژیم گذشته قابل دسته‌‌بندی است، یا ادعایی از سر کینه‌توزی و انتقام و خشم.

تابستان ۱۴۰۱ ناشر ایرانی (پرشین سیرکل) ‌‌در تورنتوی کانادا کتابی از عباس میلانی، رئیس دپارتمان مطالعات ایرانی دانشگاه استنفورد آمریکا، را با عنوان «سی چهره» ‌‌به چاپ سپرد، که در آن به ذکر خاطرات مستقیم خود از سی چهره‌ی تأثیر‌گذار بر زندگی خود یا تاریخ معاصر پرداخته است و یکی از آن‌ها ــ یا بیست و پنجمین آن‌ها ــ «تیمسار علوی‌کیا»ست؛ اولین قائم مقام ساواک که چندی مسئول ساواک در اروپا هم بوده است.

در خلال گفت‌‌و‌‌گوی نویسنده، دکتر عباس میلانی، با تیسمار علوی‌کیا دریا زنگ زدم و گفتم: ”من چنین سندی دیده‌‌ام.“ گفت: ”در کلیات حتماً درست است، اما نه من حالا دیگر جزئیات را به خاطر دارم و نه بختیار همیشه قابل اعتماد بود.“ در آن زمان خود او نود سال داشت. گفت: ”بختیار از سروصدا خوشش می‌آمد، اما انگیزه‌اش از دیدار با نماینده‌ سفارت انگلستان را نمی‌دانم.“
پرسیدم: ”تیمسار! جزئیات به کنار. خرس را از کجا آورده بودید؟“ خندید و گفت: ”بله. ماجرای خرس درست است. در واقع خرس کوچکی بود. حیوان خانگی پسر تیمسار حاج علی کیا.“ نگفت ولی می‌دانستم همان تیسمار معروف به ”از کجا آورده ای؟“ از شکار در شمال خوشش می‌آمد و یک‌بار خرس کوچکی را به دام انداخت و به پسرش هدیه داد. باید می‌گفتم حاج علی به ضرب‌المثل غنیمت دانستن کندن یک موی یک خرس معنایی تازه و البته خوف‌انگیز داده بود.»

مهرداد خدیر روزنامه‌نگار حوزه‌ تاریخ؛ مجله گواه، زمستان ۱۴۰۳

منبع: تابناک

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *