لحنش موقع خداحافظی بوی رفتن می‌داد

شب رفتنش، مثل دفعه‌های قبل زنگ زد و گفت که دارد می‌رود. من دانشگاه بودم. لحن خیلی آرامَش هنوز توی گوشم هست. این دو سه بار اخیر، لحنش موقع خداحافظی بوی رفتن می‌داد.
31 مرداد 1398
شب رفتنش، مثل دفعه‌های قبل زنگ زد و گفت که دارد می‌رود. من دانشگاه بودم. لحن خیلی آرامَش هنوز توی گوشم هست. این دو سه بار اخیر، لحنش موقع خداحافظی بوی رفتن می‌داد.

بُرش‌هایی از زندگی این قهرمان کشورمان که در کتاب «تو شهید نمی‌شوی» توسط دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی گردآوری شده است را منتشر می‌کند.

روایت چهل و سوم

بار آخر برای رفتن بی‌تاب بود. تازه از سوریه برگشته بود اما رفته بود به فرماندهانش رو انداخته بود که بگذارند دوباره برود. گفته بودند نمی‌شود. چند روز بعد دوباره رفته بود اصرار کرده بود. برای اینکه از رفتن منصرفش کنند، چهار روز فرستاده بودنش ماموریت آموزشی،‌ ماموریت را تمام کرده و آمده بود و گفته بود که حالا می‌خواهد برود! قرار بود فرد دیگری برود اما اصرار کرده بود که جای او برود. بالاخره حرفش را به کرسی نشانده بود.

منبع  : خبرگزاری میزان

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *