لبخند آخر

سرسبزی‌های توی اردوگاه که با ترکش بمب شخم خورد، امید من و یحیی هم دود شد رفت توی آسمان. مثل همان دودی که از خانه‌ ام‌داوود بلند شد. وقتی بمب را انداختند صاف وسط خانه‌شان. رفت تا خود آسمان.

سرسبزی‌های توی اردوگاه که با ترکش بمب شخم خورد، امید من و یحیی هم دود شد رفت توی آسمان. مثل همان دودی که از خانه‌ ام‌داوود بلند شد. وقتی بمب را انداختند صاف وسط خانه‌شان. رفت تا خود آسمان.

لبخند آخر

به گزارش اصفهان زیبا؛ صبح آن روز که چشم‌هایم را باز کردم، یحیی ایستاده بود بالای سرم:

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *