
اقتصاد۲۴-تصورش از پیروزی این بود که روزی در کشور خود شهروند درجه یک باشد؛ حقوق و درآمدش با نیازهایش برابری کند؛ پس از ۳۰ سال فعالیت و خدمت، از بازنشستگیاش لذت ببرد. هر روز یک شهر برود و روزگارش را در مسافرت بگذراند. اما حالا کاری جز روزشماری برای واریز مستمریاش ندارد.
مستمریای که یا دیر به دستش میرسد یا اگر در زمان خودش هم واریز شود حتی کفاف هزینههای یک هفته را هم نمیدهد. اما آخر هر هفته فرزندان و نوههایش به دیدارش میآیند و نباید سفرهاش خالی بماند. گویا او برای میزبانی از خانوادهاش چارهای ندارد جز اینکه روزهای هفته را در صفهای مختلف سپری کند؛ , یک روز در صف مرغ و روز دیگر در صف گوشتهای تنظیم بازاری که دولت وعده عرضه ارزان آن را داده است.
با این حال خرید همین گوشت هم برای خود مکافاتی دارد. نه در ساعت مشخص عرضه میشود و نه مکان معلومی دارد. حتی این احتمال وجود دارد که پس از ساعتها چشمانتظاری برای رسیدن کانتینر گوشتهای منجمد، در نهایت بازار میوه و ترهبار تعطیل شود و او فقط گذر یک روز دیگر از عمر خود را در این صفها به تماشا نشسته باشد.
