شاید در طول 14 سالی که از سابقه کاریاش در بیمارستان میگذرد، این اولین بار است که با پدیدهای همچون کرونا مواجه میشود؛ بیماری منحوسی که سوغاتی نامبارکی است از آنطرف دیوار سرزمین اژدها و افسانه. سرپرستار اعظم علایی 39 ساله که نزدیک به چهارماه است بهاتفاق دیگر کادر درمانی در خط مقدم درمان قرار […]
شاید در طول 14 سالی که از سابقه کاریاش در بیمارستان میگذرد، این اولین بار است که با پدیدهای همچون کرونا مواجه میشود؛ بیماری منحوسی که سوغاتی نامبارکی است از آنطرف دیوار سرزمین اژدها و افسانه. سرپرستار اعظم علایی 39 ساله که نزدیک به چهارماه است بهاتفاق دیگر کادر درمانی در خط مقدم درمان قرار گرفتهاند و روزها و شبهای هولناک و پراضطرابی را طی میکنند، کارشناسی پرستاری و کارشناسی ارشد روانشناسی دارد و نزدیک به ده سال است در بیمارستان خورشید کار میکند: «قبلا پرستار بخش نفرولوژی بودم و بعد از آن سرپرستار بخش V.I.P جراحی قلب و اکنون نیز سرپرستار بخش نفرولوژی هستم.» تجربه کرونا تجربهای نادر و دردسرساز بود؛ بهویژه برای او که در بیمارستان خورشید کار میکرد؛ چراکه «این بیمارستان و بخش نفرولوژی از اولین بخشها و بیمارستانهایی بود که به بیماران کرونا اختصاص داده شد.» برای همین هم در ابتدای امر و با شیوع ویروس کرونا پرستاران و دیگر کادر درمانی با چالشهای مختلفی روبهرو شدند؛ برای مثال «اولین چالش آن این بود که مردم آگاهی کامل درباره بیماری نداشتند و اضطراب و نگرانی آنها درباره ویروس کرونا خیلی زیاد بود.» پس اولین کاری که کادر درمان بهویژه پرستاران باید انجام میدادند، کاهش اضطراب و استرس بیماران بود: «سعی کردیم به بیمارانی که طیف مختلفی را شامل میشدند، روحیه بدهیم. به خاطر اضطراب بسیار بالایی که در جامعه وجود داشت و کسی هم آن را نمیشناخت. از طرف دیگر اطلاعات بینالمللی در دنیا در رابطه با بیماری کووید 19 اندک بود؛ بنابراین کار دیگری که در مرحله بعد انجام دادیم، بهروز کردن اطلاعات و دانش کارکنان و کادر درمانی بود تا بتوانیم به بیماران کمک بیشتری کنیم. علاوهبراین، آموزشهایی برای خانوادهها در نظر گرفتیم تا آنها را آگاه کنیم؛ برای مثال با همراهان بیماران، تلفنی صحبت میکردیم و آموزشهای لازم را به آنها میدادیم. زمانی که بیمار قرار بود مرخص شود، وضعیت زندگی آن را کنترل میکردیم که آیا شرایط قرنطینه در منزل را دارد یا خیر. اگر شرایط خوبی نداشت، او را به اقامتگاه میفرستادیم. اگر کسی نیز تمایل به حضور در نقاهتگاه را نداشت، تمامی پروتکلهای بهداشتی را برای خود و خانوادهاش توضیح میدادیم که هم بتوانیم اضطراب مریضمان را کمتر بکنیم و هم اینکه سرعت سرایت بیماری را به دیگران کاهش دهیم.»
