قهرمانان در اسارت، زنان چشم به راه!

سه ماه، شش ماه، یک سال… طول می‌کشید تا خفت‌ها کنار هم بنشینند و رج‌های قالی شانه‌به‌شانه هم بالا بیایند؛ مثل رؤیاهای «مهری ابراهیمی» که پیچکی می‌شدند و می‌چسبیدند لابه‌لای رنگ‌ها تا قاصد خیالش را پَر دهند به آن روزها، روزهایی که مهری نمی‌دانست قرار است آن‌قدر کش بیایند تا از دختربچه‌ای 11 ساله، زنی 21 ساله سرد و گرم چشیده بسازند.

روایتی از شیرزنانی که در سال‌های جنگ همسرانشان به اسارت در آمدند و سال‌ها فراغ را تحمل کردند

سه ماه، شش ماه، یک سال… طول می‌کشید تا خفت‌ها کنار هم بنشینند و رج‌های قالی شانه‌به‌شانه هم بالا بیایند؛ مثل رؤیاهای «مهری ابراهیمی» که پیچکی می‌شدند و می‌چسبیدند لابه‌لای رنگ‌ها تا قاصد خیالش را پَر دهند به آن روزها، روزهایی که مهری نمی‌دانست قرار است آن‌قدر کش بیایند تا از دختربچه‌ای 11 ساله، زنی 21 ساله سرد و گرم چشیده بسازند.

قهرمانان در اسارت، زنان چشم به راه!

به گزارش اصفهان زیبا؛ سه ماه، شش ماه، یک سال… طول می‌کشید تا خفت‌ها کنار هم بنشینند و رج‌های قالی شانه‌به‌شانه هم بالا بیایند؛ مثل رؤیاهای «مهری ابراهیمی» که پیچکی می‌شدند و می‌چسبیدند لابه‌لای رنگ‌ها تا قاصد خیالش را پَر دهند به آن روزها، روزهایی که مهری نمی‌دانست قرار است آن‌قدر کش بیایند تا از دختربچه‌ای 11 ساله، زنی 21 ساله سرد و گرم چشیده بسازند.

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *