«تَق. تَق. تَق» صدا نزدیکتر می شود، کم کم مردی با شمایلی اتو کشیده ظاهر می شود، شلوار تا خورده دارد؛ مردی که یک پا ندارد. رضا از 16 سال پیش با این صدا آشنا است؛ وقتی در جاده یک آن خوابش برد، بعد از آن عصاها همراه همیشگیش شدند؛ این روزها با اینکه او یک پا ندارد اما از پس همه کارهای شخصی اش برمی آید. مثل رضا کم نیستند، می گوید؛ «شانس آورده که فقط یک پایش را از دست داده»، برادرش اما این شانس را نداشته، او بعد از آن تصادف مهیب به جمع 2100 آسیب دیده نخاعی اصفهان پیوسته که با یک آن غفلت حالا خانه نشین شده است و دیگر هیچوقت نمی تواند تمام قد بایستد.
