بچگیهایم، دوستش نداشتم اصلا. هر بار که میآمد، با باغچههایمان همان طور برخورد میکرد که با مزرعههای کوچک خودش.
فلاح فلّاح
بچگیهایم، دوستش نداشتم اصلا. هر بار که میآمد، با باغچههایمان همان طور برخورد میکرد که با مزرعههای کوچک خودش.
بچگیهایم، دوستش نداشتم اصلا. هر بار که میآمد، با باغچههایمان همان طور برخورد میکرد که با مزرعههای کوچک خودش.
بچگیهایم، دوستش نداشتم اصلا. هر بار که میآمد، با باغچههایمان همان طور برخورد میکرد که با مزرعههای کوچک خودش.